تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٦٦ - آرى تو هم گمشدهاى دارى ، ولى طمع تو در گمشدهء ديگران ، راهت را منحرف ساخته از هدف خود دور شده به دنبال هدف ديگران مى دوى
((٢٩٩٠)) اندرين اشتر نبودش حق ولى اشترى گم كرده است او هم بلى
((٢٩٩١)) طمع ناقهء غير رو پوشش شده آن چه زو گم شد فراموشش شده
آرى تو هم گمشدهاى دارى ، ولى طمع تو در گمشدهء ديگران ، راهت را منحرف ساخته از هدف خود دور شده به دنبال هدف ديگران مى دوى كيست كه در اين زندگانى دنيا ( اگر چه براى چند لحظه هم بوده باشد ) احساس نكند كه بجز هدفهاى مطلوب مادى گمشدهء ديگرى دارد ؟ كيست كه در اين دنيا ، داراى هوش و استعداد و عقل معتدل باشد و اين حقيقت را درك نكند كه در ميان اين همه جنجال و غوغايى كه مى شنود ، صداى ديگرى گمشده است كه بايستى آن را در يابد و گوش به آن فرا دهد ؟ چنان كه در تحليل ابيات پيشين گفتيم : گروه هاى زيادى هستند كه از روى تحقيق و آگاهى احساس مى كنند كه گمشدهاى دارند و به طور جدى و قاطعانه براى پيدا كردن آن مى دوند .
نيز افراد ديگرى هستند كه اين احساس را به عللى خاموش مى كنند و به هر حال جويندگان واقعى در جستجوى گمشدهء خود به تكاپو بر مى خيزند ، عدهاى از تكاپو و هياهوى آنان يا به احتمال اين كه شايد واقعاً حقيقتى وجود داشته باشد كه اين پى جويان با تصميم قاطعانه دنبال آن را گرفتهاند ، يا به جهت تقليد محض به دنبال آنان راه مى افتند خواه به احتمال واقعيتى به حركت در آيند يا به تقليد محض ، درهرحال آنان نيز گمشدهاى دارند كه بايستى پيدا كنند ، ولى چون يقين ندارند ، در مرحلهء اول حركت و تكاپوى آنان جز طفيلىگرى چيز ديگرى نيست .
هر كس براى خود گمشده مخصوصى دارد جلال الدين در يكى از ابيات مثنوى مى گويد :