تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٠٩ - تفسير ابيات
ساده لوحان مى گويند : اين كه يار و ياور حقيقى ما كه لشكر ما با وجود او به پيروزى حتمى خواهد رسيد ، ولى همين كه آن نابه كار چند زخم در خود يا ديگران مشاهده كرد - روى از نبرد بر گردانده پشت آنان را مى شكند . اين يك مطلب طولانى است ، اگر بخواهم بحث مشروحترى را در اين مطلب داشته باشم مقصود اصلى پوشيده مى ماند .
آن مردم منافق به پيامبر عزيز افسونها خواندند ، اسب مكر و حيله پردازى به جولان در آوردند . پيامبر مهربان و رحم كيش در مقابل افسونگرى آنان جز لبخند چيز ديگرى به آنها نشان نداد . از آن جماعت تشكر كرد و نمايندگان آن مردم را با وعدهء اجابت شادمان فرمود . اما مكر و حيله گرى آنان در نزد پيامبر اكرم چون مو در ميان شير آشكار بود ، آن مكر را كه مانند مو در شير گفتارشان پوشيده بود ، ناديده نشان مى داد و ظاهر گفتارشان را به خوشى مى پذيرفت ، از صدها هزار مكر و دمدمهء آنها چشم پوشى فرمود . آرى آن درياى بىكران رحمت راست گفته است كه : من به شما از خود شما مهربانترم ، من در كنار آتش نشستهام - آن آتش جهالت و ضلالت كه فروغ و شعلهء بس ناخوشى دارد - اما شما مانند پروانه به سوى آن آتش مى دويد و من مى خواهم شما پروانه ها را از دور آن آتش برانم و دور سازم . پيامبر اكرم تصميم گرفت كه به سوى مسجد آنها برود ، غيرت الهى بانگ زد كه اينان غولان ره زن مسلمانان هستند ، دعوتشان را و بانگشان را مشنو . اين مردم پليد مكر و حيله راه انداخته و هر چه كه براى تو اظهار مى كنند وارونه و ضد مقصود درونى آنها است . مقصود آنان چيزى جز سيه رويى نيست ، مگر يهود و نصارى هم به خير و صلاح دين اسلام مى انديشند و قدم بر مى دارند ؟ اينان مسجدى روى پل دوزخ ساخته در صدد نرد بازى حيله گرانه بر آمدهاند ، اينان مى خواهند ياران پيامبر اكرم را پراكنده بسازند ، فضل الهى براى اينان مطرح نيست - تصميمى گرفتهاند كه مى خواهند آن جهود شامى ( ابو عامر راهب ) را كه يهوديان هواى وعظ او را دارند به مدينه بياورند [ به داستان مسجد ضرار كه در اول مبحث نقل كرديم رجوع شود ]