تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٠٧ - تفسير ابيات
بردگى به گردن انسانها ندارد . شگفتآورتر اين است كه بعضى از متفكرين در اين موارد تقصير را به گردن خود دين مى اندازند ، مى گويند : دين در طول تاريخ وسيلهء استثمار بىنوايان بوده است ، دين بوده است كه ملتها را در مقابل زورگويان تخدير مى كرده است ، نقد زندگانى را براى خودشان و نسيهء فردا را براى بىنوايان تقسيم مى كردند .
اگر اين استدلال صحيح باشد ، بايستى تمام حقايق با ارزش بشرى را محكوم بسازيم . مگر ادعاى دادگرى و برابرى و آزادى خواهى و دانش و سياست كه به قول ارسطو با عظمتترين علم و شغل انسانى است ، ( زيرا هدف علم سياست عالىترين هدف است كه زندگى مادى و معنوى بشرى را تنظيم مى نمايد . ) سرتاسر تاريخ را پر نكرده است ؟ مگر همين ادعاها موجب سلطه هاى مطلقه نشده است ؟ آيا مى توان به جهت اين سوء استفاده ها كه از با ارزشترين حقايق بشرى صورت گرفته است ، آنها را محكوم بسازيم ؟
تفسير ابيات داستان ديگرى در بارهء كجروى از قرآن مجيد براى شما نقل كنم : آن مردان منافق [ كه در حال مبارزه با خود و پيامبر بودند ] در خيال خودشان بساط بازى پهن كرده جفت و طاق مى آوردند . نقشهء ظاهرىشان اين بود كه براى پيش برد و عزت دين محمد صلى الله عليه و آله مسجدى بنا خواهند كرد ، اما باطن اين نقشه شيطانى جز كفر و ارتداد و پراكنده ساختن مسلمانان چيز ديگرى نبود . اين نقشهء شيطانى را پياده كرده و مسجدى ساختند . آنان سقف و قبه و ديوارها و فرشهاى مسجد را تنظيم كرده و مسجد را با كمال خوبى آراستند . اما مقصودشان متفرق ساختن سجده كنندگان و مسجديان بود .
به خدمت پيامبر آمده مانند شتر زانو زدند و به تملق و چاپلوسى پرداختند كه : اى رسول خدا تو كه مرد احسان كنندهاى هستى ، خواهشمنديم قدم رنجه