تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٠١ - قصه منافقان و مسجد ضرار ساختن ايشان
قصه منافقان و مسجد ضرار ساختن ايشان
((٢٨٢٥)) يك مثال ديگر اندر كج روى شايد ار از نقل قرآن بشنوى
((٢٨٢٦)) اين چنين كژ بازيى در جفت و طاق با نبى مى ساختند اهل نفاق
((٢٨٢٧)) كز براى عزّ دين احمدى مسجدى سازيم و بود آن مرتدى
((٢٨٢٨)) اين چنين كژ بازيى مى باختند مسجدى جز مسجد او ساختند
((٢٨٢٩)) فرش و سقف و قبه اش آراستند ليك تفريق جماعت خواستند
((٢٨٣٠)) نزد پيغمبر به لابه آمدند همچو اشتر پيش او زانو زدند
((٢٨٣١)) كاى رسول حق براى محسنى سوى آن مسجد قدم رنجه كنى
((٢٨٣٢)) تا مبارك گردد از اقدام تو تا قيامت تازه باد ايام تو
((٢٨٣٣)) مسجد روز گل است و روز ابر مسجد روز ضرورت وقت فقر
((٢٨٣٤)) تا غريبى يابد آن جا خير و جا تا فراوان گردد اين خدمت سرا
((٢٨٣٥)) تا شعار دين شود بسيار و پر ز انكه با ياران شود خوش كار مر
((٢٨٣٦)) ساعتى آن جايگه تشريف ده تزكيهء ما كن ز ما تعريف ده
((٢٨٣٧)) مسجد و اصحاب مسجد را نواز تو مهى ما شب دمى با ما بساز
((٢٨٣٨)) تا شود شب از جمالت همچو روز اى جمالت آفتاب جان فروز
((٢٨٣٩)) اى دريغا كان سخن از دل بدى تا مراد آن نفر حاصل شدى
((٢٨٤٠)) لفظ كايد بىدل و جان از زبان همچو سبزهء تون بود اى دوستان
((٢٨٤١)) هم ز دورش بنگر و اندر گذر خوردن و بو را نشايد اى پسر
((٢٨٤٢)) سوى لطف بىوفايان هين مرو كان پل ويران بود نيكو شنو
((٢٨٤٣)) گر قدم را جاهلى بر آن زند بشكند پل و آن قدم را بشكند
((٢٨٤٤)) هر كجا لشكر شكسته مى شود از دو سه سست مخنّث مى بود
((٢٨٤٥)) در صف آيد با سلاح او مردوار دل بر او بنهند كاينك يار غار