تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٠
٣ - اينان هم مانند ما افرادى از بشر هستند ( هيچ مزيت جسمانى و عقلانى و روحى بر ما ندارند ) .
٤ - ساحراند .
٥ - اگر فردى مانند خودتان را اطاعت كنيد به خسارت خواهيد افتاد .
٦ - اين مطالب كه پيغمبر مى گويد ، شعر است .
٧ - اين مطالب را فردى به او ياد مى دهد .
٨ - اى نوح خيلى جدل بازى مى كنى ٩ - اى شعيب نماز تو است كه مى گويد : ما از رسوم و آداب خود دست برداريم ؟ ١٠ - مردم حرفهاى اينان پوچ است ، مگر پس از آن كه انسانها مردند و استخوانهايشان هم پوسيد مى توان آنها را زنده كرد ؟ . . . آيا با اين مطالب مى توان گفت : جملات فوق عقيدهء خود » محمد بن عبد الله صلى الله عليه و آله بوده است و مردم نمى فهمند ؟ به علاوه جلال الدين مطالبى را كه از زبان منكرين قوم سبا گفته است ، محال است كه كوچكترين اعتقادى در بارهء آنها داشته باشد ، زيرا مولوى پيامبران را حد اقل به عنوان رهبر و مرشد در سير و سلوك مردم به سوى خدا مى پذيرد .
٦ - در تفسير بيان مولوى چنين استدلال مى كند :
« همه مى دانند كه سبا شهرى است در يمن كه مردمش تا امروز از عالم وحشت و نادانى بيرون نشدهاند ، ايشان از كجا اين اقوال حكيمانه را پيدا كرده و بر پيغمبران القاء نمودند ؟ » اما داستان سبا و سد مأرب ، تا دورانهاى اخير با اين كه در تورات و قرآن آمده مورد توجه محققان نبوده است ، ولى حالا توجه فرماييد كه كشفيات و حفريات اخير چه داستانى از تمدن سبا به ما اثبات مى كند :
دانشمند آلمانى ميخائيل كه در فلسفهء علوم الهى مرد محققى بود ( و در