تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٩٢ - گريختن دزد از دست صاحب خانه به آواز شخص ديگر
گريختن دزد از دست صاحب خانه به آواز شخص ديگر
((٢٧٩٣)) اين بدان ماند كه شخصى دزد ديد در وثاق اندر پى او مى دويد
((٢٧٩٤)) تا دو سه ميدان دويد اندر پِيَش تا در افكند از تعب اندر خويش
((٢٧٩٥)) اندر آن حمله كه نزديك آمدش تا بدو اندر جهد دريابدش
((٢٧٩٦)) دزد ديگر بانگ كردش كه بيا تا ببينى اين علامات بلا
((٢٧٩٧)) زود باش و باز گرد اى مرد كار تا ببينى حال از اين جا زار زار چون شنيد اين مرد گشت انديشناك گفت با خود گشته گير اين جامه چاك
((٢٧٩٨)) گفت باشد كان طرف دزدى بود گر نگردم زود او بر من دود
((٢٧٩٩)) بر زن و فرزند من دستى زند بستن اين دزد سودم كى كند ؟
((٢٨٠٠)) اين مسلمان از كرم مى خواندم گر نگردم زود پيش آيد ندم
((٢٨٠١)) بر اميد شفقت آن نيك خواه دزد را بگذاشت تا آمد به راه
((٢٨٠٢)) گفت اى يار نكو احوال چيست اين فغان و بانگ تو از دست كيست
((٢٨٠٣)) گفت اينك بين نشان پاى دزد كاين طرف رفته است دزد زن به مزد
((٢٨٠٤)) نك نشان پاى دزد قلتبان در پى او رو بدين نقش و نشان
((٢٨٠٥)) گفت اى ابله چه مى گويى مرا من گرفته بودم آخر مر و را
((٢٨٠٦)) دزد را از بانگ تو بگذاشتم من تو خر را آدمى پنداشتم
((٢٨٠٧)) اين چه ژاژ است و چه هرزهاى فلان من حقيقت يافتم چبود نشان
((٢٨٠٨)) گفت من از حق نشانت مى دهم اين نشان است از حقيقت آگهم
((٢٨٠٩)) گفت طرّارى تو با خود ابلهى بلكه تو دزدى و زين حال آگهى
((٢٨١٠)) خصم خود را مى كشيدم موكشان تو رهانيدى و را كاينك نشان
((٢٨١١)) تو جهت گو من برونم از جهات در وصال آيات گو يا بيّنات
((٢٨١٢)) صنع بيند مرد محجوب از صفات در صفات آن است كو گم كرد ذات
((٢٨١٣)) واصلان چون غرق ذاتند اى پسر كى كنند اندر صفات او نظر