تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٧٨ - علم با غرض ورزى در هم مى آميزد و انسان را نابينا مى سازد
((٢٧٥٠)) ز انكه تو علت ندارى در ميان آن فراغت هست نور ديده گان
((٢٧٥١)) و ان دو عالم را غرضشان كور كرد علمشان را علت اندر گور كرد
علم با غرض ورزى در هم مى آميزد و انسان را نابينا مى سازد يكى از اشتباهات و خطاهاى ما آدميان در اين مسئله است كه گمان مى كنيم : مزايايى را كه براى روح مى اندوزيم ، بدون دست خوردگى و استقلالًا در درون ما جاى مى گيرند و خاصيت مزيت بودن خود را براى ما مى بخشند . مثلًا وقتى كه تجربه ها اندوختيم و از اين راه معلومات پر فايدهاى را دارا گشتيم ، ديگر براى ما سقوط و تباهى راه ندارد ، يا موقعى كه علم فرا مى گيريم ، اين علم مى رود در درون ما براى خود جاى مستقلى را باز مى كند و آن گاه شروع به پرتو افكنى مى كند . سخنورى مى آموزيم و آن سخنورى يك مزيت انسانى است كه مانند يك سرمايهء كلان و بدون آلودگى در وجود ما مفيد خواهد بود . شايد به جرأت بتوان گفت : اين خيالات خام هم يكى از خود فريبىها است كه ناشى از ناديده گرفتن خود مى باشد . ما گمان مى كنيم كه سازمان روانى ما مانند آن دكان عطارى است كه به هر يك از مواد گوناگون جعبه و شيشهء معينى آماده كرده است ، به طورى كه هيچ يك با ديگرى مخلوط نمى گردد ما نمى دانيم كه سازمان روانى ما وحدتى شگفت انگيز تشكيل مى دهد كه تفكيك اجزاء آن از يكديگر جز در عالم خيال و بازيگرى ذهنى امكان پذير نمى باشد .
پديدهء آن دانش كه فرا گرفتهايم با عوامل و نتايجش ، با اراده انسانى و انگيزه هايش مانند دو عنصر مختلف است كه در تشكيل يك كل مجموعى شركت بورزند . خيال و انديشه و قدرت تجريد و سرعت انتقال و تصورات و خاطرات حافظه و تجسيمات همه و همه پيوستگى شديدى با يكديگر داشته ، يك مجموع كلى را تشكيل مى دهند