تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٧
اما در بارهء امامت ، اگر چه مطابق اصطلاح متكلمين و ساير دانشمندان صحبت نمى كند ، اما احتياج انسانها را به رهبر بيش از صدها بار در مثنوى گوشزد مى كند مخصوصاً در بارهء على بن ابى طالب عليه السلام با اين كه مى توانست به جملات معمولى كفايت كند و او را مطابق عقايد مردم مدح كند ، با تمام خلوص و از اعماق دل مى گويد :
او خدو انداخت بر روى على افتخار هر نبى و هر ولى او خدو انداخت بر رويى كه ماه سجده آرد پيش او در سجده گاه اى على كه جمله عقل و ديده اى شمهاى واگو از آن چه ديده اى باز باش اى باب رحمت تا ابد بارگاه ما له كفواً احد تو ترازوى احد خو كرده اى بل زبانهء هر ترازو بوده اى
چنان كه گفتيم : در تفسير خلافت و امامت روش گوناگونى دارد كه مى توانيم بگوييم : در اين مورد هم جنبهء خود جوشى مولوى در بارهء رهبر يابى بشرى او را به مطالب گوناگون وادار ساخته است .
اما اشعارى كه جلال الدين از زبان اهل سبا در رد پيامبران مى گويد : به هيچ وجه دلالت بر اين ندارد كه جلال الدين اعتقاد به نبوت ندارد [١] زيرا اگر كسى كمترين الفت و دقت در روش مولوى داشته باشد ، مى داند كه وقتى در مثنوى چون دو راى متضاد را مقابل هم قرار مى دهد ، گاهى اين را و گاهى آن را مورد بحث و استدلال قرار مى دهد ، در هر دو طرف نهايت تأييد و نقض را به كار مى بندد ، حتى گاهى با مثالهاى عاميانه
[١] اگر ميرزا فتحعلى و اشخاص ديگر فقط به اين قناعت مى كردند كه بگويند : مولوى وحدت موجودى است و مكتب وحدت موجود نه با بهشت و جهنم و حشر و نشر مى سازد و نه با مبعوث شدن پيامبران ، بلكه با هيچ يك از اصول نيك و بد و اصل و فرع و مقدمه و هدف سازگارى ندارد ، مسلماً مطلب بسيار جالبى مى گفتند ، آن موقع بحث سر اين بود كه آيا جلال الدين به طوز قاطع وحدت موجودى است يا نه ؟ اما مطالبى را كه در اثبات وحدت موجودى بودن مولوى گفتهاند ، نمى تواند دليل جزمى به عقيدهء مولوى در مكتب مزبور و نفى نبوت و امامت و بهشت و جهنم و معاد بوده باشد . .