تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٦٦ - مسئلهء دوم - ارزيابى راست و دروغ
عينك رياضى به ديده گان خود بزنيم - دو عنصر مزبور را در ميان آنها خواهيم ديد و چون هيچ حقيقتى بدون اثر و نتيجه در ميان حوادث براى خود جاى باز نمى كند .
لذا دو عنصر مزبور كه تشكيل دهندهء دروغ است ، از اثرى مناسب خود كشف خواهد كرد . اين اثر از نظر درونى عبارت است از اقتدار شخص گوينده به ايستادگى در مقابل واقع و ابراز ضد واقع ، اين پديده ها با صدها پديدهء روانى ديگر در هم مى آميزد و در درون انسانى روشنايىها را با تاريكىها مخلوط مى كند . با توجه به اين نكته كه متذكر شديم ، ضعف نظريهء البرت اينشتين را در بارهء دروغ درك خواهيم كرد . از اين مرد دانشمند چنين نقل شده است :
« روش تفكر علمى ، يك وجه امتياز ديگر دارد ، بدين معنى كه در روش مذكور ، فرضياتى كه براى ايجاد سيستمهاى علمى به هم پيوسته به كار برده مى شود ، وسيلهء بيان عواطف و احساسات نيست . شخص عالم فقط با « موجود » سر و كار دارد و در بند آرزو و تخمين و خير و شر و هدف نهايى نيست ، مادام كه ما در قلمرو دانش محض هستيم ، هرگز با عباراتى از اين قبيل :
« هرگز نبايد دروغ گفت . » سر و كار نخواهيم داشت . دانشمندى كه در پى تحرى حقايق اشياء است ، مانند پيروان مسلك پيوريتانيسم ، يك نوع خود دارى شديد به خرج مى دهد و از هر چيزى كه اثرى از تمايل شخصى و تأثير عواطف داشته باشد ، دورى مى گزيند . » [١] درست است كه دانشمند مزبور در همين مقاله جملاتى را بيان مى كند كه مسائل اخلاقى را مى خواهد در نوعى از مسائل علمى قرار بدهد ، اما پديدهء اختيار و تمايلات شخصى را در آنها دخالت مى دهد و بالاخره آن گونه مسائل را از قلمرو علم محض خارج مى سازد . مى گويد :
« شخص عالم فقط با وجود سر و كار دارد و در بند آرزو و تخمين و خير و شر
[١] مجلهء مهر ، شماره ١٠ ص ٥٩٠ . .