تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٥٤ - حماقت را تماشا كنيد انسان عقل و وجدان دارد و حق را مى بيند با اين حال از خود حيوانى پيروى مى كند ، آن گاه شيطان را علت تبه كارى و سقوط خود مى داند
كه دروغ و راست و زشت و زيبا و قدرت و ناتوانى و بيمارى و بهبودى و بالاخره زندگى و مرگ همه و همه با آن رنگ مخصوص رنگين شود و از اين راه جدايى بىنهايت ميان اجزاء يك فرد و از همان يك فرد تا ميان جوامع بيندازند ، ولى فلسفه بافى و غزل خوانى به قول عاميانه احتياجى به گمرك ندارد ، يا استخوان ندارد كه در گلو گير كند . اين فلسفه بافى خودش وحدت را درست خواهد كرد ايدون باد
((٢٧١٨)) تو ز من با حق چه نالى اى عليم رو بنال از شر آن نفس لئيم
حماقت را تماشا كنيد : انسان عقل و وجدان دارد و حق را مى بيند با اين حال از خود حيوانى پيروى مى كند ، آن گاه شيطان را علت تبه كارى و سقوط خود مى داند تعبير عليم در مورد انسان مخصوصاً با در نظر گرفتن اين كه در معرض اغواى شيطان قرار گرفته است ، تعبير صحيحى به نظر نمى رسد ، ولى مقصود جلال الدين روشن است . او مى خواهد بگويد : تو ، به حد لازم و كافى حق را مى شناسى و مى بينى و در حدود امكانات مى توانى از آن تبعيت كنى ، زيرا عقل و وجدان دارى و بحد كافى تجربه هاى آموزنده با اشكال گوناگون مى تواند رهنمون تو به سوى حق و حقيقت باشد تو نفس حيوانىات را مى پرستى ، تو غرايز حيوانى و اشباع آنها را ايده آل نهايى خود قرار دادهاى آن گاه از دست من ( شيطان ) ناله و فرياد راه انداختهاى ؟ البته مقصود جلال الدين اين نيست كه شيطان مى گويد : تو نمى توانى مرا علت صد در صد سقوط و خسارت خود بدانى و تمام ناله ها و فريادهايت از دست من به آسمان بلند شود ، زيرا نفس تو خيلى نزديكتر از من به تست نه اين كه نبايستى از شيطان ترسيد .