تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٥١ - باز تقرير كردن ابليس تلبيس خود را با معاويه
كرد كه اين وضع معلول چيست ؟ آيا اساسى است ؟ آيا پايدار است ؟ آيا جنبه هاى فردى و دسته جمعى انسانها و ملاحظهء استعدادها و ارزش كار در اين وضع كه براى من مطلوب است دقيقاً و به طور عادلانه محاسبه شده است يا نه ؟ اما اگر به يك اجتماع بد بين باشيد ، اگر وضع كار فرما واقعاً هم ايده آل بوده باشد ، انديشهء شما زوايا و اعماق و بلكه نتايج همين وضع را در صد سال پس از اين دوران هم جستجو كرده با پيدا كردن يك نكتهء ضعف همهء وضع مزبور را كه فرض كرديم ، واقعاً ايده آل است ، با بد بينى تلقى نموده ، فوراً محكوم خواهد كرد : گويى سطح شخصيت انسانى معدنى از يك مادهء رنگ مخصوص دارا شده است كه هر آب زلال از كنار آن عبور كند و با آن رنگ تماس بگيرد رنگين مى گردد . روان انسانى از مثالى كه گفتيم بالاتر است ، زيرا در مثال فوق هم رنگ و هم آب زلال دو موجود ناخود آگاهى هستند كه طبيعت تأثير و تأثر خود را بدون علت خارج از ذات تغيير نمى دهند ، در صورتى كه روان انسانى آن پديدهء مخصوص را كه به خود گرفته است ، به جهت مقاومتها و لجاجت كه از روان مى جوشد ، حوادث ضد همان پديده را هم مطابق جريان خود رنگ آميزى مى كند و به قول جلال الدين ، اسكنجبين به صفرا مى فزايد و روغن بادام خشكى مزاج نتيجه مى دهد .
در بارهء شخصى كه سطح شخصيت شما پديدهء كينه توزى را در خود تثبيت كرده است اگر :
١ - واقعاً دانش دوست و دانشمند باشد . خواهيد گفت : دزدى است كه با چراغ آمده است ، لذا كالاهاى گران بهاتر را خواهد برد .
٢ - قدم در راه خدمت به انسانها بر مى دارد .
خواهيد گفت : عجب شهرت پرست و مقام دوست است ٣ - دست باز و سخى باشد و در راه دستگيرى از بىنوايان ببخشد و عطا كند .