تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٤٨ - باز تقرير كردن ابليس تلبيس خود را با معاويه
باز تقرير كردن ابليس تلبيس خود را با معاويه
((٢٧١٤)) گفت هر مردى كه باشد بد گمان نشنود او راست را با صد نشان
((٢٧١٥)) هر درونى كه خيالانديش شد چون دليل آرى خيالش بيش شد
((٢٧١٦)) چون سخن در وى رود علت شود تيغ غازى دزد را آلت شود
((٢٧١٧)) پس جواب او سكوت است و سكون هست با ابله سخن گفتن جنون
((٢٧١٨)) تو ز حق ترس و ازو جو قطع نفس كه تو از شرش بماندستى به حبس تو ز من با حق چه نالى اى عليم رو بنال از شر آن نفس لئيم
((٢٧١٩)) تو خورى حلوا تو را دمّل شود تب بگيرد طبع تو مختل شود
((٢٧٢٠)) بىگنه لعنت كنى ابليس را چون نبينى از خود آن تلبيس را
((٢٧٢١)) نيست از ابليس از توست اى غوى كه چو روبه سوى دنبه مى روى
((٢٧٢٢)) چون كه در سبزه ببينى دنبه را دام باشد اين ندانى روبها
((٢٧٢٣)) ز ان ندانى كت ز دانش دور كرد ميل دنبه چشم عقلت كور كرد
((٢٧٢٤)) حبك الاشياء يعمى و يصم نفسك السودا جنت لا تختصم
((٢٧٢٥)) تو گنه بر من منه كژ مژ مبين من ز بد بيزارم و از حرص و كين حرص و كين هست از طباع مختلف مر مرا بر چار ضد شد مكتنف
((٢٧٢٦)) من بدى كردم پشيمانم هنوز انتظارم تا شبم آيد بروز هم اميدى مى پزم با درد و سوز تا مگر اين دى مهام گردد تموز
((٢٧٢٧)) متهم گشتم ميان خلق من فعل خود بر من نهد هر مرد و زن
((٢٧٢٨)) گرگ بىچاره اگر چه گرسنه است متهم باشد كه او در طنطنه است
((٢٧٢٩)) از ضعيفى چون نتاند راه رفت خلق گويد تخمه است از لوت زفت