تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٤٧ - تفسير ابيات
تفسير ابيات معاويه مى گويد :
اى خدا از دست اين دشمن نابكار ، تو به فرياد ما برس ، نمى دانم اين موجود حسود در انبانش براى من چه حيلهاى مخفى كرده است اگر اين پليد شمهاى ديگر از وسوسه هايش را در من بدمد ، نمد ناچيزم را هم از من خواهد بودهام خداوندا اين افسانه گويىهايش مانند دود است كه اگر رحم نكنى گليم هستىام را سياه خواهد كرد . من توانايى احتجاج و استدلال با شيطان را ندارم ، زيرا او براى هر شريف و پست مى تواند فتنه ها بر انگيزد . آدمى كه با عنايت خداوندى شايستهء تعليم اسماء گشت و حقايق را آموخت ، در مقابل دويدن برق آساى اين سگ يارى راه رفتن ندارد . اين موجود پليد آدم ٧ را مانند اين كه ماهى را از يك جايگاه بلند بگيرند و به دام بيندازند ، از بهشت بروى خاك انداخت ، در نتيجه آدم ندامتها كشيد و گريه كرد و انا ظلمنا انفسنا گفت ، اين همان پليد است كه داستانها و افسونهايش حدى ندارد . هر حديث و گفتگويى كه كند ، در درونش شر و صد هزار سحر نهفته است ، اين همان موجود كثيف است كه به يك نفس مردانگى مردان را مى بندد و آتش هوس را در زن و مرد شعله ور مى سازد . اى موجود نابه كار مردم سوز و فتنه جو راستش را بگو ببينم براى چه از خواب بيدارم كردى ؟ با مثل من حجت آوردن صحيح نيست بدون مكر بازى هدف و غرض خود را به من باز گو كن .