تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٤٦ - تفسير ابيات
ناليدن معاويه به حق تعالى از مكر ابليس و نصرت خواستن
آيه
ناليدن معاويه به حق تعالى از مكر ابليس و نصرت خواستن
((٢٧٠٤)) تا چه دارد اين حسود اندر كدو اى خدا فرياد ما رس زين عدو
((٢٧٠٥)) گر يكى فصل دگر در من دمد در ربايد از من اين ره زن نمد
((٢٧٠٦)) اين حديثش همچو دود است اى اله رحم كن ور نه گليمم شد سياه
((٢٧٠٧)) من به حجت بر نيايم با بليس كوست فتنهء هر شريف و هر خسيس
((٢٧٠٨)) آدمى كو علم الاسما بگست در تگ چون برق اين سگ بىتگ است
((٢٧٠٩)) از بهشت انداختش بر روى خاك چون سمك در شست او شد از سماك
((٢٧١٠)) نوحهء انا ظلمنا مى زدى نيست دستان و فسونش را حدى
((٢٧١١)) اندرون هر حديث او شر است صد هزاران سحر در وى مضمر است
((٢٧١٢)) مردى مردان ببندد در نفس در زن و در مرد افروزد هوس
((٢٧١٣)) اى بليس خلق سوز فتنه جو بر چهام بيدار كردى راست گو ز انكه حجت در نگنجد با منى هين غرض را در ميان نه بىفنى
آيه « وَعَلَّمَ آدَمَ اَلأَسْماءَ كُلَّها ٢ : ٣١ . . . » (١) ( تمام اسماء را خداوند به آدم تعليم فرمود ) .
« قالا رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا وَإِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَتَرْحَمْنا لَنَكُونَنَّ مِنَ اَلْخاسِرِينَ . » ٧ : ٢٣ (٢) ( گفتند : اى پروردگار ما ، ما به نفس خود ظلم كرديم ، اگر تو ما را نبخشايى و رحم نكنى ، البته از زيانكاران خواهيم گشت . )
(١) سوره بقره ، آيهء ٣٠ . .
(٢) سوره اعراف ، آيهء ٢٣ . .