تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٢٣ - آيا موضوع شيطان از يك نقشهء قبلى بود كه مى بايست پياده شود ؟
اما اين كه آيا ماجراى شيطان مطابق نقشهء قبلى بوده و مى بايست به طور ضرورى به آن سقوط كشانده شود ؟ در اول مباحث معاويه و شيطان متذكر شديم ، مراجعه شود .
((٢٦٤٧)) در بلا هم مى چشم لذات او مات اويم مات اويم مات او
در آن هنگام كه سطح عميق من عالى انسان به عظمت يك موجود كاملًا پى مى برد ، آن من عالى گويى جزيى از آن عظمت گشته و ما فوق شادىها و آلام مربوط به خويشتن قرار مى گيرد ، اين يك پديدهء بسيار عالى در روح انسانى است و معلوم است كه هيچ عظمتى بالاتر از خداوند متعال براى انسان و جهان مطرح نيست ، چون احساس جزييت با آن مقام شامخ به هيچ وجه واقعيت ندارد ، انتساب و رابطه ميان خود و خدا را در مى يابد كه شبيه به نور و جسم شفاف مى باشد . در اين حال لذايذ و آلام كه مقتضيات ماده و ماديات است - اگر چه به وجود آدمى سرازير مى شوند ، ولى انسان به جهت اشتغال به آن نور ، لذايذ و آلام را مانند باد ضعيفى درك مى كند كه مى وزد و لحظهاى با كالبد انسان تماس مى گيرد و سپس به راه خود مى رود .
سعدى مى گويد :
غم و شادى برِ عارف چه تفاوت دارد ساقيا باده بده شادى آن كاين غم ازوست
اما اين كه مولوى مى گويد :
« مات اويم مات اويم مات او »
دو احتمال دارد :
احتمال اول - تحير و بهت حاصل از لذت است . يعنى از شدت لذت مات و حيران او هستم .
احتمال دوم - اين است كه : در عين چشيدن بلا و ناگوارى غوطه ور شدن در لذت موجب حيرت و بهت گشته است .
پوشيده نماند : نكتهاى را كه در نقد و تحليل ابيات گذشته گفتيم ، در اين بيت فوق هم جريان دارد ، يعنى مضمون بيت بسيار عالى است و براى مردان الهى كاملًا