تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٢١ - آيا هجران و فراق براى دريافت شيرينى وصال است ؟
رسانيدن كارهاى زشت ما چيز ديگرى نيست ، وقتى كه بنا به آيهء :
« خَتَمَ الله عَلى قُلُوبِهِمْ ٢ : ٧ . . » .
( خداوند وجدان و قلب آنها را بسته است ) .
وجدان آدمى محو و نابود مى شود ، يك نتيجهء طبيعى به اعمال زشت و نارواى انسانى كه وجدان را سركوب كرده است . اين است قهر و غضب خداوندى
((١٦٣٣)) فرقت از قهرش اگر آبستن است بهر قدر وصل او دانستن است
آيا هجران و فراق براى دريافت شيرينى وصال است ؟
اين هم يك اصل است كه هر چه دوران فراق و هجران زيادتر - اشتياق به وصال شديدتر و خود وصال نيز از اين راه لذت بخشتر مى گردد ، اما به اين شرط كه جدايى و فراق ميان عاشق و معشوق به انحراف از مهر و محبت مستند نباشد ، بلكه عوارض وجودى و موضوعات خارج از پديدهء عشق باعث جدايى و هجران گردد ، اما اگر مولود تفسيرى باشد كه عاشق در شخصيت خود اعتقاد كرده است . مثلًا بگويد : من كه يك آدم دانا و داراى نژاد عالىتر و مشخصتر چگونه خواستهء معشوقم را در بارهء يك موضوع ناچيز بپذيرم و اين خود ستايى به جايى برسد كه حتى در موقع جدايى بگويد : من رفتم و تا ابد در باره اين موضوع ناچيز ( آدم و فرزندانش ) بىكار نخواهم نشست ، بلكه آنان را به سيه چال بد بختى خواهم كشانيد .
چنين هجرانى براى دانستن قدر وصال معشوق نيست ، در بارهء شيطان مطلب از همين قرار است كه گفتيم ، زيرا اگر عشق الهى او حقيقتاً وجود داشت ، اولًا اگر آن معشوق نابودى كلى او را مى خواست مى بايست بپذيرد و به قول صدر المتألهين :
آنان كه ره عشق گزيدند همه در كوى حقيقت آرميدند همه در معركهء دو كون فتح از عشق است هر چند سپاه او شهيدند همه