تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٨٩ - آيا نهايتى براى جريان فكرى از جزئى به كلى و از كلى به جزئى و از جزء به كل و از كل به جزء وجود دارد ؟
پس از توجه به مسئله و مقدمه ى فوق مى گوييم : هر موجودى كه به عنوان فرد منظور مى شود اگر چه آن فرد از نظر كميت و كيفيت ناچيزترين شيئى بوده باشد مطابق قانون حركت در مجراى حركت و تحول قرار گرفته است ، اين حركت و تحول فرد مزبور را در نوسان دايمى نشان مى دهد ، در اين نوسان دايمى كه منجر به تحليل فرد به افراد و حالات متعدد مى شود ، بايستى در نظر گرفت يك موجود به عنوان فرد به يك انتزاع نيازمند است كه بدون حذف آن حالات متعدد امكان پذير نخواهد بود . يك فرد انسان را در نظر بگيريم . اين فرد يك موجود معين و مشخص است و به اصطلاح منطق و فلسفهء كلاسيك كلى نيست ، اما مى دانيم كه همين فرد در مجراى تحولات كمى و كيفى فراوانى قرار گرفته است ، به طورى كه مى توان به شمارهء آن تحولات موجوديتهاى فراوانى را در همان فرد انسانى مورد توجه قرار بدهيم ، با اين فرض نامگذارى اين همه موجوديتها به عنوان يك فرد كاشف از اين است كه ما يك مفهوم كلى از همين فرد مشخص در نظر گرفته و آن را فرد ناميدهايم ، ممكن است گفته شود : فرديت انسان مربوط به شخصيت او است ، يعنى اين همان شخصيت فرد است كه باعث مشخص و فرد بودن او است نه مواد طبيعى او كه دايماً در تحول و دگرگونى است و ما در معلومات رسمى و زندگانى طبيعى با همين سطح مجاور طبيعت روح سر و كار داريم و اما سطح عميق شخصيت كه حلقهء اتصال طبيعت به ما وراى طبيعت است از مقولهء جزء و كل و جزئى و كلى كاملًا خارج است .
آيا نهايتى براى جريان فكرى از جزئى به كلى و از كلى به جزئى و از جزء به كل و از كل به جزء وجود دارد ؟
دو مسئله در معلومات بشرى از جملهء گردابهاى دهشت زا است كه هيچ مغزى را توانايى نزديك شدن به آن وجود ندارد :
مسئلهء يكم - نهايت تجزيه و تركيب ، آيا اجسام به وسيله تقسيم به اجزاء كوچكتر به جزئى مى رسند كه ديگر قابل تقسيم نباشند ؟ هر دو جواب مثبت و منفى اين