تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٧٦ - تفسير ابيات
بود كه ناخود آگاه به شكل يك حلقهء جامد در زنجيرى كه به دست سلسله جنبان مطلق كشيده مى شود خواهند در آمد . اما مرد با ايمان در اين كوشش خود سلسله جنبان را در نظر مى گيرد . لذا پايان كوشش او به خود همان سر سلسله منتهى گشته ، لياقت « اِرْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً » ٨٩ : ٢٨ را به دست مى آورد .
به همين جهت است كه بايستى جلال الدين به طور مطلق كفر و ايمان را مساوى قلمداد نكند و نگويد : خداوند هر دو صنف ( مؤمن و كافر ) را آفريده است ، زيرا خداوند انسان را با اين وصف نيافريده است كه به قول خود ايشان :
« دعوى امارت نموده ياغى گر باشد . » تفسير ابيات نقاش ازل و ابد نقشهاى صاف و تيرهاى را بر صحنهء هستى آورده ، يوسف رخ و حور سرشتى به وجود آورده ، ابليسها و عفريتهايى را هم آفريده است . اين نقشهاى متضاد استادى او را نمودار مى سازد ، نمودار ساختن زشتىها از زشتى او نيست ، بلكه بيان كنندهء عظمت او است . زشتىهايى را بوجود آورده است كه ما فوق آن تصور نمى شود . از طرف ديگر آن چنان خوبىها را مى آفريند كه چاشنى حس عالم را در حقيقت آن خوبىها تشكيل مى دهند .
[ چرا خداوند زشت و زيبا را آفريده است ؟ ] براى نمودار ساختن استادى و مهارت الهى خويش ، تا منكرى نگويد اگر او تواناى مطلق است ، چرا اشكال ديگرى از موجودات را نيافريده است كه ضد نمودهاى زيبا باشند ؟ اگر خداوند نمى توانست زشتىها را بيافريند ، اين خود از نقص خداوندى كشف مى كرد و به همين جهت است كه خداوند هر دو صنف گبر و مخلص را آفريده است و نيز به همين علت است كه كفر و ايمان هر دو به خداوند شهادت داده و هر دو در حال سجده به پيشگاه او به سر مى برند .
[ تفاوتى كه ميان انسان با ايمان و بىايمان وجود دارد اين است كه : ] انسان