تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٧
را به طور تصنع مى گويد ، با نظر به تمام مثنوى و وضع روحى جلال الدين قابل قبول نيست .
و اگر چنين مطلبى درست باشد ، بايستى هگل با نظر به مطالب جلال الدين در بارهء عقل كل بگويد : جلال الدين همان مكتب را معتقد است كه من مى گويم ، و بقيهء مطالبش تصنع و ظاهر سازى است . ساير ايده آليستها مى توانند بگويند .
آن چه كه مقصود حقيقى جلال الدين است همان بيت است كه مى گويد :
باده در جوشش گداى جوش ماست چرخ در گردش اسير هوش ماست
و ساير مطالبش براى فريب دادن مردم است . وقتى كه جلال الدين از قدرت دم مى زند ، نيچه سر بلند كرده مى گويد : آفرين به هم مكتب خودم اين بود نظريهء ما كه تا كنون از آن دفاع كردهايم ، اين نظر پس از تدريس مثنوى و تكرار درس بعضى از دفاتر آن و بررسى مجموع آن چند بار به اين جانب دست داده است .
اكنون به سراغ نظريات ميرزا فتحعلى آخوند زاده برويم كه پيش از اين به قلم دكتر فريدون آدميت نقل نموديم :
١ - « عقيده اش عين حكماى هند است ، يعنى به وحدت وجود اعتقاد دارد » .
اين مطلب تا حدودى صحيح است و جلال الدين در موارد مختلف از اين مكتب دفاع كرده و با تشبيهات گوناگون مى خواهد مكتب مزبور را اگر چه به وحدت موجود منجر شود قابل هضم بسازد ، اما چنان كه اشاره كرديم در موارد ديگر صريحاً مى گويد :
اگر نسبت انسان با خداوند نسبت جزء و كل بود ، بعثت پيامبران لغو و بىهوده ، مى گشت ، بلكه نسبت انسان به خدا نسبت بوى گل به گل است .
ابيات ذيل را با دقت ملاحظه فرماييد :
ور تو گويى جزء پيوستهء كل است خار مى خور خار مقرون گل است