تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٤٩ - منتخباتى از كتاب مردى كه مى خندد - ويكتور هوگو
١٢ - « آخرين تلاش را در جهت اميد به زندگى به كار برده بودند . به ناچار به سمت ديگر روى آور شدند . فقط در اين گوشهء مبهم احتمال موفقيت مى رفت ، به اين موضوع پى بردند - چشمشان خيره شد و ترسشان فرو ريخت . چيزى را كه در حال احتضار مى شود فهميد ، چون چيزى است كه در نور برق بفهمند . همه چيز ، سپس هيچ مى بينند و سپس از ديدار عاجز مى شوند . پس از مرگ چشمها باز خواهد شد و به جاى نور برق تجلى خورشيد را خواهند يافت . » [١] ١٣ - « صداى ناپديد شدن خود را در تاريكىها مى شنيدند . » [٢] [ در بارهء آن زن كه در بيابان در كنار جاده در حالى كه كودك شير خوارش در بغلش از گرسنگى جان سپرده بود مى گويد ] :
١٤ - « دهان باز و بىحركت او گوش به پرسشهايى در دنياى ظلمات پاسخ مى دهد . دهشت عميق دشتهاى يخ زده بر صورت او نقش بسته و در پيشانى وى موهاى خرمايى رنگى سايه انداخته بود . منخرين به هم فشرده ، پلكها افتاده و مژه ها به هم چسبيده بود ، از گوشهء چشم خط عميقى به گوشهء لب او كشيده شده بود . اين خط مسير اشك او بود و بر نوك يكى از پستانهايش مرواريد سفيد رنگى جاى داشت ، اين مرواريد قطرهاى از شير يخ زده بود . » [٣] ١٥ - « اين طفل قطرهاى بود كه از ظرف فقر و تنگدستى بيرون تراويده بود . » [٤] ١٦ - « شنيدن صداى زنگ ساعت نيز بيش از پيش مايهء درماندگى بود . در بعضى از حالات چيزى مثل زنگ ساعت لرزه بر اندام انسان نمى اندازد . اين صدا اعلام بىاعتنايى است ، اين صدا از ابديت برخاسته و مى گويد : مهم نيست . » [٥]
[١] مردى كه مى خندد ، ويكتور هوگو ، ص ٩٩ . .
[٢] مردى كه مى خندد ، ويكتور هوگو ، ص ١٠٢ . .
[٣] مردى كه مى خندد ، ويكتور هوگو ، ص ١١٢ . .
[٤] مردى كه مى خندد ، ويكتور هوگو ، ص ١٥٥ . .
[٥] مردى كه مى خندد ، ويكتور هوگو ، ص ١٢٠ . .