تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٣٨ - منتخباتى از جملات اونوره بالزاك از چرم ساغرى - ترجمهء آقاى به آذين
عشق به علم ، نمى دانم چه چيز غريب و شگرفى وجود داشت . غالباً علم از آن چه موجب نوميدى عاشق مى شد خشنود بود و عاشق نيز هنگامى كه مى پنداشت به پيروزى نايل مى شود علم را با خوشوقتى از خود دور مى كرد . » [١] » كشيشان و قاضيان و زنان هرگز كاملًا جامه از تن خود بر نمى گيرند . » [٢] » اشخاص بىنوا ناچار از فدا كارىهايى هستند كه به هيچ وجه نمى توانند از آن براى زنانى كه در يك محيط به تجمل و ظرافت به سر مى برند سخن بگويند ، زيرا اينان دنيا را از وراى منشورى مى بينند كه به اشخاص و اشياء رنگ طلا مى دهد . اين زنان كه به علت خود خواهى خوش بين و محض رعايت آداب بىرحماند . خود را به نام خوشىهاى زندگى از فكر كردن معاف مى دارند و به سبب كشش لذات بىاعتنايىشان را نسبت به بد بختان بر خود مى بخشند . براى آنها يك شاهى هرگز يك ميليون نيست ، بلكه ميليون در نظرشان ارزش يك شاهى دارد . » [٣] » عشق در ما نوعى احترام مذهبى نسبت به خود به وجود مى آورد ، ما در وجود خويش به يك زندگى ديگر احترام مى گذاريم و آن وقت عشق وحشتناكترين بد بختى مى گردد ، يك بد بختى همراه با اميدوارى . » [٤] » وقتى كه آتش قلبم كه از همهء خطوط سيماى من زبانه مى كشيد با شدتى بيش از حد بر گونه اش سيلى مى نواخت ، آن لبخند خود خواسته را كه به شكل قرار دادى بر لبان همهء تصويرهاى نمايشگاه نقش بسته است به من تحويل مى داد . » [٥] » خودت را در عيش و نوش عميقى فرو ببر ، آن وقت يا عشق تو در آن هلاك
[١] چرم ساغرى ، ص ١٧٩ . .
[٢] چرم ساغرى ، ص ١٨٣ . .
[٣] چرم ساغرى ، ص ١٨٧ . .
[٤] چرم ساغرى ، ص ١٩٤ . .
[٥] چرم ساغرى ، ص ٢١١ . .