تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٣٧ - منتخباتى از جملات اونوره بالزاك از چرم ساغرى - ترجمهء آقاى به آذين
سازد ، حتى قوانين مطلق طبيعت را . » [١] » هيچ چيز در زبانهاى بشرى ، هيچ فكر به وسيلهء رنگ يا مرمر يا كلمات و نغمات نمى تواند نيرو و حقيقت و كمال و سرازيرى ناگهانى احساسات را در روح انسان بيان كند آرى هنر جز دروغ نيست .
عشق ، پيش از آن كه براى هميشه با زندگى ما در آميزد و تا ابد آن را به رنگ آتشين خود در آورد ، تغييرات بىنهايتى به خود مى بيند . تجزيه و تحليل هنرمند نمى تواند به راز اين نوشداروى نامحسوس پى ببرد . براى كسى كه خود گرفتار نيست عشق حقيقى بصورت فرياد و آه ملال انگيز بيان مى شود . بايد خود صميمانه عاشق بود تا هنگام خواندن داستان ، كلاريس هارلو ، با نعرهاى لا و ليس هم آواز شد . عشق يك چشمهء طبيعى است كه از بستر سبزه و گل و سنگ ريزه گذشته به صورت رودخانه و شط درمى آيد و بهر موجى شكل و طبيعت آن دگرگون شده به اقيانوس بىپايان مى ريزد كه افكار ناقص در آن يكنواختى و ملال مى بينند ، اما ارواح بلند در مشاهدات دايم غوطه ور مى گردند . با چه جراتى مى توان اين رنگ آميزى زود گذر احساسات ، اين لحظات ناچيز و بس گرانبها ، اين سخنانى كه گنجينهاى زبان براى اداى لحن آن كافى نيست و اين نگاه ها را كه از هر شعر پر مغزى بارورتر است توصيف كرد ؟ . . . وقتى كه ما براى توصيف اسرار زيبايى كه به چشم ديده مى شود باندازهء كافى لغت نمى يابيم ، آخر چگونه مى توانيم آشوبهاى شديد و اسرار آميز روح را با توسل به كلمات باز نماييم ؟ . » [٢] » مطالعات من در بارهء قدرت معنوى انسانى ، كه بسيار كم شناخته شده است ، دست كم به درد اين كار مى خورد كه در عشق من پارهاى دلايل زنده براى اثبات تئورى من بجويد . در اين يگانگى دانشمند و عاشق ، در اين اتحاد يك بت پرستى واقعى و
[١] چرم ساغرى ، ص ١٧٠ . پ .
[٢] چرم ساغرى ، ص ١٧٦ . .