تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٣٤ - منتخباتى از جملات اونوره بالزاك از چرم ساغرى - ترجمهء آقاى به آذين
مرتكب حماقتهايى بشويد . » [١] » روح من كه در پرواز هميشه به مانع بر مى خورد در خود فرو رفته بود . » [٢] » بىشك براى يك اجتماع تصنعى كه زندگى خود را در نور چراغها مى گذارند و همهء افكار خود را با جملات قرار دادى يا كلماتى كه مد خواسته است بيان مى كند ، من بيش از حد ساده بودم . » [٣] » براى قضاوت در بارهء هر كس دست كم بايد از راز نهان انديشه ها و بد بختىها و هيجاناتش با خبر بود . اگر جز حوادث مادى زندگى شخص نخواهند چيزى بدانند ، در اين صورت وقايع نگارى كردهاند و تنها ابلهان ممكن است آن را تاريخ بشمارند . » [٤] » حساسيت من در تحريكات آشنايىها و لذات زندگى ، يعنى در آن چه زيباترين جانها را كوچك مى سازد و آن را به صورت ژنده پارهاى درمى آورد به هدر نرفته است . » [٥] » پس از آن كه بر قلهء سرشت بشرى به بازى رفتم ، ملاحظه كردم كه كوه هايى كه مى بايست بر آن صعود كنم همه در پيش است و مشكلات همه بر جا است ، آن غرور عظيمى كه در من مى جوشيد ، آن اعتقاد پر شكوه به سر نوشت خود كه سر به نبوغ مى زند ، به شرط آن كه انسان در تماس با امور زندگى نگذارد به همان آسانى كه گوسفند پشم خود را در خارستانهايى كه از آن مى گذرد ، از دست مى دهد ، روحش پاره پاره شود . » [٦]
[١] چرم ساغرى ، ص ١٢٧ . .
[٢] چرم ساغرى ، ص ١٣٣ . .
[٣] چرم ساغرى ، ص ١٣٥ . .
[٤] چرم ساغرى ، ص ١٣٧ . .
[٥] چرم ساغرى ، ص ١٣٧ . .
[٦] چرم ساغرى ، ص ١٣٩ . .