تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٣٣ - منتخباتى از جملات اونوره بالزاك از چرم ساغرى - ترجمهء آقاى به آذين
پاك ، عميقترين آلودگى و خالصترين فساد را زير پيشانى نازنين و مهربانشان كه به گل مينا مانند است نهان مى دارند . » [١] » هميشه يك عشق ريايى براى فروش داشت و مى توانست براى بدرقهء قربانى خويش اشك در چشم بياورد و نيز از خواندن وصيت نامه اش شادى نمايد . » [٢] » يكىشان جان فساد بود و ديگرى فساد بىجان ، » [٣] « در يك كلمه ، كشتن احساسات به خاطر دير زيستن ، يا پذيرفتن شكنجهاى عشق و سودا و جوان مرگ شدن ، اين حكمى است كه در بارهء ما راندهاند . » [٤] « رافائل در سخن او دويد و فرياد كشيد :
احمق ، اگر بخواهى همينطور گفته هايت را خلاصه كنى چندين مجله خواهد شد اگر من ادعاى آن داشتم كه اين دو مفهوم را به درستى و پاكيزگى بيان كنم ، به تو مى گفتم كه انسان با به كار بردن نيروى عقلانى خود فاسد مى شود و با نادانى پاك مى گردد . اما اين هم حكم محكوميت اجتماعات است ولى خواه با عاقلان زندگى كنيم و خواه با ديوانگان هلاك شويم ، دير يا زود مگر نتيجه يكى نيست ؟ اميل در جواب گفت :
- تو مرا در بارهء قدرت خداوندى بشك مى اندازى ، زيرا بيش از آن كه او توانا باشد تو احمقى » [٥] » پدرم دو باره به سخن در آمد :
- ولى اگر براى حفظ آبرو مجبور مى شديد پولى روى ميز بگذاريد ، به هيچ وجه جاى تعجب نبود . شما در چشم مردم به اندازه كافى بزرگ هستيد كه حق داشته باشيد
[١] چرم ساغرى ، ص ١٠٧ . .
[٢] چرم ساغرى ، ص ١٠٧ . .
[٣] چرم ساغرى ، ص ١٠٨ . .
[٤] چرم ساغرى ، ص ١١٥ . .
[٥] چرم ساغرى ، ص ١١٥ . .