تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٣٢ - منتخباتى از جملات اونوره بالزاك از چرم ساغرى - ترجمهء آقاى به آذين
را سر گرم كنند ماترياليسم و اسپريتواليسم اينها دو تا راكت قشنگ هستند كه حقه بازان ردا پوش با آن توپ واحدى را به طرف هم پرتاب مى كنند . » [١] « هنر پيشه دكمهاى لباس سياه خود را بست ، دستكشهاى زردش را به دست كرد ، قيافه اش را پيچاند و چشمهاى خود را لوچ نمود تا اداى مجلهء دوموند را در آورد ، ولى همهمه بر صداى او غلبه كرد و نگذاشت حتى يك كلمه از گفتهاى مسخره اش را كسى بشنود ، گر چه او نتوانست قرن ما را بنمايش بگذارد ، اما در عوض شخصيت مجله را توانست نشان بدهد ، زيرا خودش هم نفهميد كه چه گفت . » [٢] « رافائل گفت : . . . در مقابل آن همه آثار كه ايمان به جا گذاشته است بىدينى مانند اسكلتى جلوه مى كند كه چيزى از آن زاييده نشده است ، نظر تو چيست ؟ » [٣] « تو به خدا ايمان دارى ؟ بسيار خوب ، براى اين كه هم رنگ جماعت باشيم جام خود را به سلامتى . . . بلند كنيم - و آن دو با هم جام خوشبوى و گاز دار دانش و شعر و بىايمانى را سر كشيدند . » [٤] « سر پيش خدمت گفت : « - آقايان لطفاً به سالن تشريف ببريد قهوه آماده است . در اين لحظه تقريباً همهء مهمانان در نشاهء لذت بخشى بودند كه در آن روشنايى عقل خاموش شده و تن كه از سلطه جابرانه اش رهايى يافته است - خود را به دست شادمانى مى سپارد . برخى به اوج مستى رسيده بودند و افسرده حال به صد زحمت مى كوشيدند تا چيزى را به درستى در انديشهء خود مجسم كنند و از اين راه گواهى بر وجود خويش بيابند . » [٥] » تنها در پاريس مى توان به چنين موجوداتى بر خورد كه با چهرهاى ساده و
[١] چرم ساغرى ، ص ٩٣ . .
[٢] چرم ساغرى ، ص ٩٥ . .
[٣] چرم ساغرى ، ص ٩٨ . .
[٤] چرم ساغرى ، ص ٩٩ . .
[٥] چرم ساغرى ، ص ٩٩ . .