تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٣
الامكان است ، زيرا سخن مثنوى نظم و توالى ندارد و حال آن كه كلام فردوسى را حتى به زبان ختايى هم مى توان ترجمه كرد و مضمونش روشن مى آيد . به منظور شناسايى سبك مولوى سه حكايت به زبان تركى به نظم سرودم و فرستادم - اما نتوانستم مانند او مغز مطلب را پنهان بدارم ، واقعاً در مستور ساختن مغز كلام و جان سخن استاد كامل و حريف بىبدل است » .
گفتار ميرزا فتحعلى در حد يك مقالهء انتقادى درخشان است . انديشهء تحليلى و نازك انديشى نويسنده از آن خوب بر مى آيد . البته او از نظر گاه متفكر مادى بر مثنوى مى نگرد و قصدش اين است كه نمونهاى از بحث و انتقاد ادبى به دست دهد . از همين لحاظ و همچنين از نظر تعقل ژرف نويسنده در تاريخ تحول افكار بسيار ارزنده است . در آغاز سخن مى گويد :
« هر آينه صاحب دلى را يافتيد اين شرح را براى او بخوانيد » .
و با اين پيام گفتارش پايان مى پذيرد :
« اگر در تفسيرهاى مثنوى كه نزد خود داريد ، در اول يا آخرش اوراق سفيدى باشد ، اين مقاله را بر آن بيفزاييد ، به روزگار يادگار بماند » . [١] براى كسانى كه مجلدات منتشر شدهء « تفسير و نقد و تحليل مثنوى » را مطالعه فرمودهاند ، اين مطلب روشن شده است كه ما هرگز از جلال الدين و مثنويش به دفاع مطلق بر نخاستهايم ، بلكه مقصود ما اين بوده است كه مطالب عالى و حكيمانهء اين
[١] انديشه هاى ميرزا فتحعلى آخوند زاده ، به قلم دكتر فريدون آدميت ، ص ٢٥٩ تا ٢٦٤ . . تذكر - مجموع نظريات ميرزا فتحعلى كه در بارهء شخصيت مولوى و مثنويش با قلم آقاى آدميت در اين مقدمه نقل شده است ، مورد بحث ما قرار خواهد گرفت و به جز از مطالبى كه نقل نموديم در خصوصيات و جزئيات عقايد ميرزا فتحعلى در بارهء مولوى نخواهيم پرداخت كه زيرا با بررسى لازم در مطالب منقوله مى توان كليات انتقاداتى را كه از سنخ آن مطالب است در نظر گرفت . .