تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٢
ميان افسانه هاى روباه و شغال به شيوهاى پنهان داشته كه درك آن دشوار است ، به مثل داستانى را آغاز مى كند ، وسط مطلب حرفى را به طور گذران مى پراند ، داستان را قطع مى كند ، به تصورات و تعقلات دور و دراز مى پردازد ، رشتهء سخن را در خاطر خوانندهء عامى گم مى كند و ذهن او را پرت مى سازد ، يك باره دنبالهء قصه را مى گيرد ، خوانندهء معمولى خرسند مى گردد كه به اصل داستان بر گشته و از دست تخيلات و تعقلات نامفهوم خلاص شده است ، ولى خبر ندارد كه مقصود مولوى همان سخنى بوده كه به طور گذران گفت و رفت و به خوانندهء عارف نيز مفهوم افتاد » .
« باز براى اين كه پردهء ابهام بر روى عقايدش بكشد از عبادت و رياضت دم مى زند ، در اثبات كشف و كرامت و معجزه دلايل پوچ و اخبار مهمل مانند قصهء اصحاب كهف ، داستان خضر و مانند آن را ذكر مى كند و در تصديق انبياء و اولياء آيات و احاديث مى آورد ، سگ و گربه را يك جا جمع مى نمايد ، انواع مطالب بىهوده و هزليات را به هم مى آميزد و به ظاهر موعظه و اندرز مى دهد ، خوانندهء عادى را خسته مى سازد و او را هاج و واج مى گرداند ، بىچاره گمان مى برد كه مولوى به حقيقت يك وجود سراپا اعتقاد است . با روشى كه پيش گرفته عقيدهء مولوى در نظر خوانندهء عامى پنهان مى ماند كافر شمردن او شرعا امكان ندارد ، معلوم است كه زمان او عصر خوفناكى بوده - از شدت جذبه و ذوق خواسته حرفش را بزند ، اما بر جانش ترسيده ، ناگزير آن نوع تكليفات را به كار برده است ، گر چه اين نوع تكليفات خوش آيند مذاق مصنفان فرهنگ نيست - يك نوع استادى است كه از عهدهء ساير مردم بر نمى آيد » .
در پايان مقالهء خود چند نكتهء ديگرى را به اجمال آورده است :
« در عقل و ادراك و ذوق مولوى ترديد نباشد ، اما گاهى جلف و سبك است . در جلفى و سبكى به مرحوم آخوند ملا عبد الله شباهت بسيار دارد و به علاوه بىعار و دراز نفس است كه حوصله خواننده را سر مى برد . از مطالب حكيمانه و نكته هاى با معنى و داستانهاى بامزهء آن كه بگذاريم - اقوال كهنه و پوسيده و بىلذت و تكرارهاى خسته كننده زياد دارد . ترجمه مثنوى به زبانهاى ديگر » عديم