تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١١٤ - منتخباتى از كتاب زن سى ساله اونوره بالزاك ترجمهء آقاى ادوارد ژوزف
بر گزيدن چنين اسمى را دارد ؟ از دست دادن خويشاوندان دردى است كه طبيعت براى مواجهه با آن بشر را مهيا كرده است . درد جسمانى گذرنده است و بر روح صدمه نمى زند و اگر دوام كرد ديگر درد نيست ، بلكه مرگ است . اگر زن جوانى نوزاد خود را از دست داد ، طولى نمى كشد كه عشق زناشويى جانشينى به او مى دهد . اين محنت هم موقتى و در گذر است . خلاصه ، اين دردها و بسيارى از دردهاى مشابه آنها هر يك به شكلى ضربت و جراحت محسوب مى شود و هيچ يك از آنها به موجوديت ذاتى آدمى لطمه نمى زند و بايد رشتهء اين قبيل دردها به طرز عجيبى تسلسل پيدا كند تا آن حسى كه ما را به جستجوى سعادت مى كشاند بكشد . درد بزرگ ، درد حقيقى آن است كه چنان كشنده باشد كه در آن واحد گذشته و حال و آينده را در بر گيرد و چيزى از تمام وجود زندگى باقى نگذارد ، فكر آدمى را به يك باره تغيير دهد ، آثار خود را چنان بر روى لبان و پيشانى آدمى نقش كند كه هيچ عاملى نتواند آن را بزدايد ، خوشىها را چنان از آدمى باز گيرد كه روح انسان را از هر چه در جهان است متنفر گرداند . ضمناً براى آن كه قدرت اين درد بىپايان باشد و در روح و جسم آدمى ريشه بدواند ، اين درد بايد درست موقعى حمله آغاز كند كه تمام قواى روحى و جسمى آدمى جوان باشد و دلى زنده را كاملًا از پاى در آورد . در اين موقع است كه جراحت درد سخت و بزرگ است و رنجى كه از آن بر شخص مى رسد زياد است و كسى را ياراى شفا يافتن از اين مرض نيست ، مگر آن كه تغييرى شاعرانه رخ دهد : شخص يا راه آسمان پيش مى گيرد ، يا اگر در اين دنيا بماند به جمع مردم مى پيوندد تا به اجتماع دروغ تحويل بدهد و روى اين صحنه بازى بكند . آن وقت است كه به دهليزها و گوشهاى اين صحنه پناه مى برد تا در آن جا به محاسبه يا گريه يا مزاح بپردازد . پس از طى اين بحران شديد ، زندگى اجتماعى ديگر داراى رمز و اسرار نيست ، زيرا قضاوت آدمى در بارهء زندگى اجتماعى قاطع و تغيير ناپذير است . در مورد زنان جوانى كه به سن ماركيز هستند نخستين علت و بزرگترين دردها هميشه حالت و واقعه است . زن و