تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٠٢ - منتخباتى از كتاب رافائل - آلفونس دولا مارتين
مى دارد ] :
« اما نمى دانست كه همهء اينها اعم از اعداد و محسوسات و طبيعت و ملكات عاليهء اخلاقى جملگى علايم و آثار گوناگونى هستند كه بر پردهء خلقت نقش بسته و سراسر آنها را معنى الوهيت است . روح وى از آن ارواح بلند ولى سركش بود كه با سرعتى عجيب از پله ها و درجات علوم بالا مى روند ، اما هيچ گاه نمى خواهند از آخرين درجهء آن كه به خداوند منتهى مى شود قدمى فراتر نهند » [١] [ رافائل ] :
« اين تجرد روح به نورى مى مانست كه همه چيز را در برابر چشم آشكار كند و بيارى آن بتوانيم به اظهار عشقى پاك كه ما را از حد علايق و آلودگىها فراتر مى برد ، نايل آييم . آن عشق همراه اين انوار و اين اشكها در روح بسط مى يافت و لحظه به لحظه صفتى عالىتر از تجرد مى پذيرفت . پيرى را در او راهى نبود و هر روز او چون نخستين ساعت به شمار مى آمد . در اين عشق تمام لحظات يكسان و شبيه به لحظهاى بود كه عشق در دل آدمى رخنه مى كند . اين گلبن روح ما را نه ذبولى در كار بود و نه زمستانى پس از بهار ، بلكه سراسر گلهاى وى شكفته و بوى خوش آن متصاعد و رونق و ريعانش آشكار بود ، زيرا چشم آز و طمع از آن دوخته و ميوهء آن هميشه بر بار بود . » [٢] [ رافائل ] :
« اى كنجكاوى زوال ناپذير عشق تو مايهء صرف بىهوده و بىثمر اوقات نيستى ، بلكه تو عين عشقى كه تماشاى آن كه محبوب است مايهء ملال وى نمى شود و نمى خواهد هيچ يك از تأثرات ، يك تار مو ، يك مژه ، يك لرزش ، يك سرخى و پريدگى رنگ و يكى از انفاس آن كس را كه دوست دارد ، منسى و متروك بگذارد
[١] رافائل ، ص ٢٣٢ - ٢٣١ . .
[٢] رافائل ، ص ٢٤١ - ٢٤٠ . .