تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٠١ - منتخباتى از كتاب رافائل - آلفونس دولا مارتين
« اگر چه ورود دوبونالد آن جذبه و خلسهء لطيف ما را از ميان برد ، ولى من او را درود فرستادم . چه اگر اين حالت ادامه مى يافت عقل ما هر دوان در زير بار مستى و جذبات شوق يك باره خرد و ناچيز مى شد اين يكى از آن لحظات بود كه در آن روح حاجت به دم سرد پيرى عاقل دارد تا چون آبى سرد بر آتش احساسات فرو ريزد و پولاد عزم و اراده را آب دارتر سازد . » [١] [ رافائل ] :
« آرى دل سودا زدهء آدمى چنان است كه هر چه را يك باره دوست داشت هميشه بدان نيازمند است و بر فناى يك كشور عظيم همچنان مى گريد كه بر فقدان يك حيوان حقير » [٢] [ رافائل ] :
« اى شگفت از اين قدرت بىمنتهاى آدمى كه از يك سوى هزار جهان را در برابر عظمت روح خويش تنگ مى يابد و از يك سوى مى تواند از ميان ابحرهء رودى بزرگ و درياى عظيم انوار فقط به يك نور ضعيف نظر دوزد و غايت آمال و عواطف و عشق خويش را تنها در اين نقطهء نورانى كه حتى با روشنى كرم شبتابى نيز معارضه نتواند كرد ، بداند » [٣] [ رافائل ] :
« اى خداى بزرگ روشنىهاى گيتى را يك باره محو كن ، ديده گان روشن آسمان را جملگى فرو بند ، اما اين نور ضعيف را جاودانه باقى گذار . چه با اين روشنى سراسر جهان را منور مى توان داشت و براى ديده گانم تا ابد كافى است » [٤] [ رافائل در باب يكى از پير مردان كه حائز مقامى در علم بود ، چنين بيان
[١] رافائل ، ص ١٩٥ - ١٩٤ . .
[٢] رافائل ، ص ٢٠١ . .
[٣] رافائل ، ص ٢٢٤ . .
[٤] رافائل ، ص ٢٢٥ - ٢٢٤ . .