تشریح المطالب؛ شرح فارسی بر مکاسب - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٣٣١ - كلام در اعتبار علم تفصيلى متكلم بمعناى لفظ و عدم اعتبار آن
عرب بوده و معنا نداشت كه آن جناب به زبان ديگر بآن تلفظ كنند.
و امّا در وجه دوّم جهتش آنستكه ماضويت امرى است جدا و منهاض از عربيّت و هركدام على فرض الاعتبار دليل عليحدهاى دارند و به تعبير ديگر هركدام از عربيّت و ماضويّت دووصفى هستند براى الفاظ عقد كه از نظر اعتبار در عرض هم مىباشند و اينطور نيست كه از لحاظ و اعتبار يكى اعتبار و اشتراط ديگرى بطريق اولى لازم بيايد.
قوله: و اضعف منهما الخ: وجه اضعف بودن اين گفتار آنستكه مجرّد ادّعاء بوده و محتاج به اثبات است و به تقرير ديگر:
دو دليل گذشته اگرچه مقبول واقع نشدند ولى بصورت برهان و حجّيت اقامه گرديدند و كلام از صورت مصادره بمطلوب بودن خارج بود بخلاف اينجا كه عين مدّعا بعنوان دليل اتّخاذ شده.
قوله: عدم اللّحن من حيث المادّة: اشتباه از حيث مادّه مثل اينكه بجاى « زوّجت » بگويند « جوّزت » چه آنكه مادّه « زوّجت » بمعناى نكاح بوده و مادّه « جوّزت » بمعناى اجازه دادن و معانى ديگر مىباشد.
قوله: و الهيئة: اشتباه از حيث هيئت مثل اينكه « بعت » بكسر « باء » را بفتح آن بخوانند.
قوله: و كذا اللّحن فى الاعراب: مثل اينكه در مثال « بعت هذا الكتاب» باء « الكتاب » را مجرور يا مرفوع اداء نمايند در حاليكه بايد منصوب خوانده شود.
قوله: و لعلّه لعدم معنى صحيح الخ: ضمير در « لعلّه » به فرقى كه مرحوم فخر المحقّقين گذارده راجع است.
قوله: و منه يظهر الخ: ضمير در « منه » به توجيه كلام فخر راجع است.
قوله: ثمّ انّه هل يعتبر الخ: ضمير در « انّه » بمعناى « شأن » مىباشد.
قوله: نصّ بعض على عدمه: يعنى عدم لزوم الاحتياط.
متن:
مسئلة
المشهور كما عن غير واحد إشتراط الماضويّة، بل في التذكرة الاجماع على عدم