تشریح المطالب؛ شرح فارسی بر مکاسب - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٥٦٥ - نقل صحيحه ابى ولاد و معناى آن
طلب خويش را از وى گرفتم و پس از فراغت از اين امر بكوفه برگشتم.
مجموع رفتوآمد من پانزده روز شد لذا بصاحب قاطر اطّلاع داده و وى را از عذر خود آگاه ساخته و در صدد برآمدم از او حلّيّت طلبيده و از كارى كه كردهام وى را راضى كنم بهمين منظور پانزده در هم باو عرضه نمودم ولى او از پذيرفتن آن اباء نمود و راضى نشد قرار گذارديم براى حلّ مشكل خود نزد ابو حنيفه رويم و پس از رسيدن به نزد وى جريان را براى او بازگو كرده و حكايت را نقل نمودم و موجر (صاحب قاطر) نيز قصّه را برايش شرح داد.
ابو حنيفه بمن گفت: با قاطر چه كردى؟
گفتم: آنرا سالم برگردانده و بصاحبش تحويل دادم.
در اين هنگام صاحب قاطر با حالتى اعتراضآميز گفت: بلى ولى بعد از پانزده روز!
ابو حنيفه بوى گفت: از اين شخص چه مىخواهى؟
صاحب قاطر گفت: كرايه قاطر خود را مىخواهم، وى پانزده روز قاطر من را برده و از آن استفاده كرده است.
ابو حنيفه گفت: من براى تو حقّى در عهده او نمىبينم زيرا وى قاطر تو را كرايه كرده تا به قصر بنى هبيره برود منتهى مخالفت كرده و آنرا سوار شده بطرف نيل و بغداد رفته است لذا ضامن قيمت قاطر تو است و در هركجا كه شخص ضامن قيمت مالى باشد كرايه متعلّق بآن ساقط مىشود از اينرو در اينجا نيز اين مرد تنها قيمت قاطر تو را در صورتيكه تلف كرده باشد ضامن است امّا كرايهاش ساقط است و وقتى قاطر را بتو سالم برگرداند ضامن قيمت آن نيز نمىباشد و بدين ترتيب تو از او هيچ مالى طلبكار نيستى.
ابى ولّاد مىگويد:
من و او از نزد ابو حنيفه خارج شديم در حاليكه صاحب قاطر كلمه استرجاع مىگفت.
من از فتوائى كه ابو حنيفه داده بود بر وى ترحّم كرده و بمنظور دلجوئى از او مبلغى پول بوى داده و از او حلاليّت طلبيدم، در همان سال به حجّ مشرّف شده و