تشریح المطالب؛ شرح فارسی بر مکاسب - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٥٤٠ - استدلال مرحوم شيخ الطائفه جهت اثبات ضمان مثلى بمثل و قيمى بقيمت
قوله: فى بعض ازمنة التلف: يعنى تلف عين.
قوله: انّه يتعيّن حينئذ قيمة يوم التلف: ضمير در « انّه » بمعناى « شأن » بوده و كلمه « حينئذ » يعنى حين ما تعذّر فيه المثل ابتداءا.
قوله: و لعلّه لعدم تنجّز التكليف بالمثل عليه: ضمير در « لعلّه » به تعيّن قيمة يوم التلف راجع بوده و ضمير در « عليه » به ضامن برمىگردد.
قوله: و يمكن ان يخدش فيه: ضمير در « فيه » به فرموده محقّق ثانى در جامع المقاصد راجع است.
قوله: ليس بشرط لحدوثه: يعنى لحدوث المثل.
قوله: كما لا يشترط فى استقراره استدامة: ضمير در « استقراره » به مثل برمىگردد.
قوله: على ما اعترف به: ضمير فاعلى در « اعترف » به مرحوم محقّق ثانى راجع است.
قوله: هذا التفصيل: يعنى تفصيل بين وجود المثل و عدمه.
قوله: لزم الحكم بارتفاعه: يعنى بارتفاع المثل.
قوله: و الّا لزم الحكم بحدوثه: كلمه « و الّا» يعنى و اگر مقيّد بتمكّن نباشد و ضمير در « حدوثه » به مثل برمىگردد.
قوله: و ان لم يكن مشروطا به عقلا: ضمير در « لم يكن» به وجوب مثل و در « به » به تمكّن راجع است.
قوله: فلا تعمّ صورة العجز: ضمير در « لا تعمّ» به ادلّه وجوب المثل راجع است.
قوله: و قد يقال على المحقّق المذكور: حاصل اشكال مستشكل اينستكه:
مرحوم محقّق ثانى فرمودند: اگر شخصى مال قيمى را تلف كند قيمت يوم التلف را ضامن است بدهد نه مثل را زيرا تكليف بمثل ابدا در حق ضامن منجّز نبوده.
لازمه اينكلام آنستكه اگر مالك پيش از دريافت قيمت بمثل دست يافت حق مطالبه آرا از ضامن نداشته باشد زيرا تكليف بمثل در حق ضامن منتفى است لذا مالك نمىتواند وى را اجبار كند كه مثل را بوى بدهد و احدى از فقهاء باين امر ملتزم نيستند.