تشریح المطالب؛ شرح فارسی بر مکاسب - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٣٠١ - كلام در ماده الفاظ عقد و نقل كلمات فقهاء
طبع اين كلمات وقتى ايجاب عبارت باشد از لفظ دالّ بر نقل پس چگونه بگوئيم با مثل « نقلته الى ملكك» يا « جعلته ملكا لك بكذا» واقع نشود.
بلكه ادّعا شده اكتفاء بهرلفظ دال بر معنا و منحصر نبودن صيغه در لفظ مخصوص ظاهر تمام كسانى است كه ايجاب و قبول را بطور مطلق اعتبار كرده بدون ذكر لفظ خاصّى همچون مرحوم شيخ الطّائفه و اتباع ايشان.
و از اكثر حضرات نقل شده كه بيع حال را با لفظ « سلم » تجويز كردهاند.
و همچنين جماعتى از فقهاء در بيع توليه تصريح نمودهاند كه اين بيع با لفظ « ولّيتك العقد» يا « ولّيتك السّلعة» منعقد مىشود.
و همچنين فرمودهاند: در مقام تشريك در مبيع مىتوان آنرا با لفظ « شرّكتك » واقع ساخت.
و از مرحوم شهيد ثانى در كتاب مسالك در مسئله تقبّل احد الشريكين در نخل نسبت به حصّه ديگرى در مقابل مقدار معلوم و معيّن از ثمره درخت منقولست كه فرمودهاند:
ظاهر اصحاب و فقهاء اينستكه تقبيل را مىتوان با لفظ « تقبيل » واقع ساخت با اينكه تقبيل از حقيقت بيع خارج نبوده بلكه از افراد آن يا مصاديق صلح بوده و يا معامله لازم ديگرى است كه جماعتى از فقهاء بآن قائل شدهاند و بهرصورت عقد لازم است و طبق اين كلام لازم نيست با الفاظ مخصوص عقود لازمه انشاء گردد.
شرح مطلوب
قوله: او سلّطتك عليه بكذا: كلمه « بكذا » قيد است براى تمام امثله.
قوله: عملا باصالة بقاء الملك: مقصود از آن استصحاب بقاء ملكيّت است و تقرير آن چنين مىباشد:
قبل از اجراء صيغه با الفاظ كنائى متابع و مال متعلّق به طرفين بوده حال پس از اجراء صيغه شكّ دارمى عقد مؤثّر واقع شده و عوضين به متعاملين منتقل شده يا همچنان بملك هركدام باقى است استصحاب بقاء ملك مقتضى است عقد اثر نكرده باشد.