مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٧٠ - حق تعالى واحد عددى نيست
ديگرى نظير او محال است، پس او «واحد» است ولى نه به معناى عددى آن، و گرنه امكان و محدوديت و سقوط از وجود محض بودن پيش خواهد آمد. معناى «الاحد بلا تأويل عدد» نيز همين است، «لا يشمل بحّد و لا يحسب بعّد» يعنى: هيچ حدّ و تعريفى او را در بر نمىگيرد و به او شامل نمىشود، و با شمردن به حساب نيايد، زيرا اين هر دو منافى مطلق و بينهايت بودن است «من وصفه فقد حدّه» يعنى هر كس او را با صفتى زائد بر ذات توصيف كند، او را محدود كرده و از بينهايت بودن ساقط كرده است، آرى دوئيت منافى بىنهايت بودن است، «و من عدّه فقد ابطل ازله» شمارش و امكان فرد ديگرى ازلى و قديم بودن خدا را از بين مىبرد، زيرا كه چنين شمارش سبب محدود بودن است.
«كلّ مسمّى بالوحدة غيره قليل» جز خدا هر چيزيكه با وحدت توصيف شود وحدت او وحدت عددى است پس او نسبت به فرد مفروض ديگر قليل است زيرا فرض فرد ديگر او را زياد مىكند، مگر خدا زيرا كه وحدتش عددى نيست، سبحان اللّه از اين انديشه عجيب.
ناگفته نماند: اين مطالب مخصوصا نسبت به آن زمان كه توسط آنحضرت القاء شده بدون اغراق معجزه است، گويندۀ اين سخنان بىشك از چشمه زلال وحى آب خورده و يك انسان مافوق بوده است، به جرئت مىتوان گفت: شنوندگان آن روز معنى اين سخنان را هم اگر فهميده باشند به طور كامل نفهميدهاند، امام صلوات اللّه و سلامه عليه با اين مطالب خودش را شناسانده است ولى مستمعين آنروز كم فهميدهاند.
مرحوم شهيد مطهرى فرموده: اين مسئله كه وحدت حق وحدت عددى نيست از انديشههاى بكر و بسيار عالى اسلامى است، در هيچ مكتب فكرى ديگر سابقه ندارد، خود فلاسفۀ اسلامى تدريجا در اثر تدّبر در متون اصيل اسلامى بالخصوص كلمات على ٧ به عمق اين انديشه پىبردهاند و آنرا رسما در فلسفۀ الهى وارد كردند، در كلمات قدما از حكماء اسلامى، از قبيل فارابى و بو على،