مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٦٩ - حق تعالى واحد عددى نيست
حق تعالى واحد عددى نيست.
«واحد لا بعدد، و دائم لا بامد (۱) الاحد بلا تأويل عدد (۲) لا يشمل بحد و لا يحسب بعدّ (۳) من وصفه فقد حدّه و من حدّه فقد عدّه و من عدّه فقد أبطل ازله (۴) كل مسّمى بالوحده غيره قليل (۵)» (۱) خ ۱۸۵، ۲۶۹، (۲) خ ۱۵۲، ۲۱۲، (۳) خ ۱۸۶، ۲۷۳ (۴) خ ۱۵۲، ۲۱۲، (۵) خ ۶، ۹۶ ترجمۀ جملات خواهد آمد.
همه اين كلمات در رابطه با آنستكه: خدا با وحدت عددى توصيف نمىشود.
بلكه منظور از «واحد - احد» دربارۀ خدا آنستكه: «فرض فرد ديگرى براى خدا ممكن نيست» توضيح اينكه: واحد عددى آنرا گويند كه فرض فرد ديگرى نظير آن ممكن باشد. هرگاه چيزى را فرض كنيم كه تحقّق يافته است و ديديم عقلا ممكن است چيزى مانند آن نيز تحقق يابد و به وجود آيد، آن چيز اول را واحد عددى ميگويند.
اما اگر آن چيز اول طورى باشد كه فرد ديگرى نظير آن قابل فرض نباشد در اينصورت ان شىء را واحد عددى نگويند، بلكه معنى «واحد» در آنجا اين است كه: «فرض فرد ديگرى براى آن محال است» مثلا بنابر فرض آنكه: عالم ماده نامحدود است، ديگر عالمى نظير ان قابل تصور نيست، زيرا هر چه تصوّر كنيم يا عين آن عالم و يا جزئى از آن خواهد بود.
هكذا وجود خدا، وجود محض و بىنهايت است و هر چه را مثل او و دوّم او فرض كنيم، يا خود اوست يا مانند او نيست و اگر مانند او باشد هر دو از بىنهايت و وجود محض بودن ساقط مىشوند، زيرا لازمۀ «دوئيت» محدوديّت و داراى حدّ مشترك و حدّ مخصوص بودن است، پس خدا واحد است، يعنى فرض فرد دوم و مصداق دوم براى او محال است[٣] اكنون مىرسيم به ترجمۀ جملات امام صلوات اللّه عليه كه در عاليترين انديشه بشرى و عرفانى براى بار نخست اين حقائق را بيان فرموده است.
«واحد لا بعدد» يعنى خدا وجود مطلق و بىنهايت است، فرض مصداق
[٣] . رجوع شود به جلد پنجم روش رئاليسم فصل «خدا يكى است»