مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٦٣ - ادامه مطلب از خطب١٧٢٨ ديگر
پروردگار خودت را ديدهاى امام فرمود: آيا خدائى را كه نمىبينم پرستش مىكنم؟! «افا عبد ما لا ارى»؟!، ذعلب گفت: خدا را چطور مىبينى؟! حضرت فرمود: چشمها او را بالعيان نمىبينند ولى قلبها او را به حقائق ايمان درك مىكنند، او به اشياء نزديك است ولى نه اينكه به آنها چسبيده باشد و از اشياء دور است ولى نه اينكه از آنها كنار باشد، سخنگوست امّا نه با تفّكر و بعد از اعمال فكر، اراده كننده است ولى نه اينكه با قصد (مانند انسان نيست كه اوّل ارزيابى و بعد اراده نمايد) كار مىكند ولى نه با ابزار (بلكه فقط با اراده) لطيف و غير مرئى است ولى نه اينكه با مخفى شدن توصيف شود. بزرگ است ولى نه به معنى غلظت و خشونت و بزرگى مادّى، بيناست ولى نه اينكه با چشم به بيند، مهربان است ولى نه با سوزش قلب...
خلاصۀ اين كلام آنستكه: ذات حق تعالى يك وجود مطلق، بسيط بىانتها و غير مادّى است كه كمالات را دارد ولى احكام مادّه بر او جارى نيست و مصداق «لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ»... - «لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ» است ناگفته نماند فقط اينگونه خدا عقلا قابل قبول است و اگر غير اين باشد خدا نمىشود.
الهيات بالمعنى الاخصّ و طرح توحيد با چنين تعبيرات براى اوليّن بار فقط در لسان نهج البلاغه است و پيش از امام صلوات اللّه عليه توسط كس ديگرى مطرح نشده و چنانكه از مرحوم شهيد مطهرى نقل شد: اينها محصول فلسفۀ يونان نيست، و در آن فلسفه اينگونه مطالب يافته نيست، اينها رشحات قلب پر از انوار عرفانى حضرت ولىّ ذو الجلال ٧ است، بار ديگر در كلمات گذشته دقت فرمائيد كه ذات مجرّد و مطلق خدا چطور توصيف شده است.
ادامه مطلب از خطبۀ ديگر
«ما وحّده من كيّفه و لا حقيقته اصاب من مثّله، و لا ايّاه عنى من شبّهه، و لا صمده من اشار اليه و توهمه، كل معروف بنفسه مصنوع و كل قائم فى سواه معلول، فاعل لا باضطراب آلة، مقدّر لا بجول فكرة غنى لا باستفادة، لا تصحبه الاوقات و لا ترفده الادوات، سبق الاوقات كونه، و العدم وجوده، و الابتداء ازله...