مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٥٣٥ - سفع
سفر
(بر وزن عقل) پرده برداشتن. آشكار كردن.
«السفر: كشف الخطاء» و نيز آمده «سفر العماته عن الرأس و الخمار عن الوجه»
مسافرت را از آن جهت سفر گفتهاند كه اخلاق مردم در آن آشكار مىشود «سفر» بر وزن علم به معنى نامه و كتاب است كه حقائق و مطالب فرستنده را آشكار مىكند، جمع آن اسفار مىباشد. سفير فرستاده است و جمع آن سفراء است مثل فقيه و فقهاء از اين ماده بيست و پنج مورد در «نهج» آمده است.
در حكمت ٢٨٠ فرموده: «من تذكّر بعد السفر استعّد» هر كه در ازاى سفر مرگ را ياد آورد خويش را آماده مىكند «سفر» بر وزن عقل جمع سافر است يعنى مسافران. روزى آنحضرت جنازهاى را تشييع مىكرد، ديد مردى مىخندد فرمود: «كانّ الموت فيها على غيرنا كتب... و كانّ الذى نرى من الاموات سفر عمّا قليل الينا راجعون» حكمت ١٢٢ گويا مرگ در دنيا بر غير ما نوشته شده و گويا مردگانى كه مىبينيم مسافرانند كه بعد از كمى به طرف ما بر خواهند گشت. در مقام موعظه فرموده: «قد انجابت السرائر لاهل البصائر... و اسفرت الساعة عن وجهها» خ ١٠٨، ١٥٦، سريرهها و باطنها خاضع شده بر اهل بصيرتها و قيامت پرده افكنده از چهره خود. يعنى اهل بصيرت بواطن خويش را در راه سعادت به كار مىاندازند.
آنگاه كه عثمان در محاصره شد، مردم از حضرت خواستند كه عثمان را نصيحت كرده و به خواستههاى آنان وادار كند، حضرت وارد خانه عثمان شد و فرمود: «انّ الناس ورائى و قد استسفرونى بينك و بينهم و اللّه ما ادرى ما اقول لك ما اعرف شيئا تجهله» خ ١٦٤، ٢٣٤ مردم پشت سر من هستند مرا ميان تو و خود سفير و نماينده كردهاند، به خدا قسم نمىدانم به تو چه بگويم نمىدانم چيزى را كه تو ندانى.
سفع
(بر وزن قفل) سياهى كه بر سرخى زند
«السفع: السود تضرب الى الحمرة»
و آن فقط يكبار در «نهج» آمده است، در وصف خداوند فرموده: «فسبحان من لا يخفى عليه سواد غسق داج... فى بقاع الارضين... و لا فى يفاع السفع المجاورات»