مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٥١١ - سبحه
ماده دو مورد در «نهج» آمده است در محلى فرموده: «نعوذ بالله من سبات العقل و قبح الزلل» خ ٢٢٤، ٣٤٧، پناه مىبريم به خدا از خواب و غفلت عقل و بدى لغزش. درباره مردگان فرموده: «سقوا كأسا بدّلتهم بالنطق خرسا... و بالحركات سكونا فكانّهم فى ارتجال الصفة صرعى سبات» خ ٢٢١، ٣٣٩، كاسهاى را سر كشيدهاند كه گويائى را به لالى و حركات را به سكون مبدّل كرده است گوئى آنها در بادى وصف افتادگان خوابند
(به خواب رفتگانند)
سبّت
مقعد:
«السبّة: الاست»
و آن دو بار در «نهج» آمده است، روزى عمرو بن عاص در صفين به ميدان آمد، سوارى از اهل كوفه با او روبرو شد، عمرو بن عاص ديد كه آن سوار على بن ابيطالب ٧ است، لذا پا به فرار گذاشت امام ٧ او را تعقيب كرد، عمرو عاص ناچار براى حفظ جان خويش لباسهايش را بالا برد و كشف عورت كرد، امام صلوات الله عليه حيا كرده و از تعقيب او دست برداشت، آن حضرت شنيد كه عمرو عاص در ميان اهل شام شهرت مىدهد كه على بن ابى طالب شوخ طبع است بدرد ولايت نمىخورد، امام ٧ ضمن كلامى فرمود: او در وقت جنگ امر و نهى كننده است ماداميكه شمشيرها به كار نيافتاده است ولى چون شمشير به كار افتد بزرگترين حيلهاش آنستكه مقعد خويش را به حريف نشان دهد (و آنرا آشكار كند): «فاذا كان ذلك كان اكبر مكيدته ان يمنح القرم سبّته» خ ٨٤، ١١٥. و آنگاه كه مروان بن حكم در بصره اسير شد، حسنين ٨ شفاعت كردند آن حضرت مروان را بخشود و آزاد كرد، گفتند: يا امير المؤمنين حالا كه آزادش كرديد اجازه دهيد بار ديگر بيعت كند، فرموده: «ا و لم يبايعنى بعد قتل عثمان لا حاجة لى فى بيعته انّها كفّ يهودّية لو بايعنى بكفّه لغدر بسبّته» خ ٧٣، ١٠٢، آيا بعد از قتل عثمان به من بيعت نكرد حاجتى به بيعت او ندارم، دست او دست يهودى است (وفا ندارد) اگر با دستش بيعت كند با مقعدش حيله مىكند، يعنى در باطن بيعت را مىشكند
حضرت براى تحقير او چنين فرموده است.
سبحه
جلال. سبحة الله يعنى جلال خداوند» «سبحات الله» يعنى دلائل