مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٥٠٠ - زمع
خ ١٠٦، ١٥٤، خدايا ما را در گروه و جماعت آن حضرت محشور فرما در حاليكه رسواها، و برگردندهها و عهد شكنان نيستيم. وَ سِيقَ الَّذِينَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ زُمَراً خ ١٩٠، ٢٨٢ «زمر» گروهها.
مزمار
زمر (بر وزن عقل) خواندن با «نى» با دميدن در آن،
در لغت آمده: «زمر الرجل زمرا و زميرا: غنّى بالنفخ فى القصب و غيره»
مزمار: آلت خواندن «نى» جمع آن مزامير است، مزامير يا زبور داود ٧ همان سرودها و دعاهاى و اخلاقيات او بود كه از طرف خداوند نازل گشته بود، در تورات فعلى كتاب مزامير داود يكى از كتابهاى تورات است و داراى صد و پنجاه مزبور است و آن فقط يكبار در «نهج» آمده كه درباره زهد فرموده: «و ان شئت ثلثت بداوود ٧ صاحب المزامير و قارىء اهل الجنة فلقد كان يعمل سفائف الخوص بيده و يقول لجلسائه ايكّم يكفينى بيعها» خ ١٦٠، ٢٣. اگر خواسته باشى سوّمين سرمشق را به نظر مىآورى كه داود ٧ صاحب مزامير و قارى اهل بهشت است بافتهاى ليف خرما را با دست خود مىبافت و به يارانش مىفرمود: كدام يك اين را از طرف من مىفروشيد، اين كلام در «خوص» نيز گذشت.
زمّرد
سنگ قيمتى است كه در معدن طلا يافته مىشود رنگش سبز تند و شفّاف است بهترين آنها را زبرجد گويند و آن فقط يكدفعه در «نهج» آمده است كه درباره رنگ سنگها فرموده: «بين زمّردة خضراء و ياقوتة حمراء» خ ١٩٢، ٢٩٣.
زمع
سرعت كردن و بالعكس در دو معناى ضد به كار رود، ازماع نيز به همان معنى است، اين كلمه دو بار در كلام حضرت آمده است، در مقام نصيحت فرموده: «فازمعوا عباد الله الرحيل عن هذه الدار المقدور على اهلها الزوال» خ ٥٢، ٨٩ بندگان خدا سرعت بخشيد به كوچيدن از اين خانهايكه بر اهل آن رفتن و مردن مقدّر شده است (سرعت بخشيدن با عمل كردن به احكام است).
و نيز فرموده: «و ازمع الترحال عباد الله الاخيار و باعوا قليلا من الدنيا لا يبقى بكثير من الآخرة لا يفنى» خ ١٨٢، ٢٦٤، بندگان نيكوكار خدا به كوچيدن سرعت بخشيده و