مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٤٨٤ - ريب
كامل، ناقص العقل است، طويل القامه كم همّت مىشود، پاك عمل بد قيافه است همچنين است «يبهر العقول روائه» در ١٩٢، ٢٨٦ كه در وصف آدم ٧ فرموده است.
رويه
تفكّر و تأمّل
«الروّية: النظر و التفكير فى الامور»
مواردى از اين لفظ در «نهج» آمده و جمع آن رويّات است، در وصف حق تعالى فرموده: «متكّلم لا بروّية، مريد لا بهمّة، صانع لا بجارحة، لطيف لا يوصف بالخفاء، كبير لا يوصف بالجفآء» خ ١٧٩، ٢٥٨، يعنى: تكلّم كننده است نه با فكر قبلى، اراده كننده است نه با اهتمام كه اگر نكند سبب نقصى خواهد بود، عمل مىكند نه با عضو بدنى، لطيف است ولى با خفاء توصيف نمىشود، بلكه معنى آن: «لا تدركه الابصار» است، بزرگ است ولى با خشونت و جفاء كه لازمه بزرگى است توصيف نمىشود، صلى الله عليك يا امير المؤمنين كه اين كلمات نخستين بار از تو سرزده است.
و نيز درباره حق تعالى فرموده: «خلق الخلق من غير رويّة اذا كانت الرويّات لا تليق الّا بذوى الضمائر و ليس بذى ضمير فى نفسه» خ ١٠٨، ١٠٠، مخلوق را بدون فكر آفريد، چون فكرها فقط به صاحبان قلوب لياقت دارد كه با ضمير فكر مىكنند، خدا در ذرات خويش بىضمير و مجرد محض است. و به معاويه مىنويسد: «لانّها بيعة واحدة لا يثنّى فيها النظر و لا يستأنف فيها الخيار، الخارج منها طاعن و المروىّ فيها مداهن» نامه ٧، ٣٦٧، معاويه به آن حضرت نوشت: بايد دفعه ديگر به شما بيعت كنند يعنى اوّلى غير مقبول است، حضرت فرمود: بيعت من يك بيعت است، بعد از نظر اوّل ديگر نظرى در آن تجديد نمىشود، و كسى اختيار استيناف آنرا ندارد، هر كه از آن خارج شود، طعنه زن به بيعت صحيح است و هر كه در آن فكر كند كه قبول كند يا نه منافق مىباشد.
ريب
شكّ. بعضى شكّ بدتر گفتهاند.
در اقرب و قاموس: شكّ، تهمت، ظنّ و حاجت معنى شده است
هفده مورد از اين كلمه در كلام حضرت آمده است «و من ترّدد فى الريب وطئته سنابك الشياطين» حكمت ٣١، هر كه در ظن و شكّ مردّد باشد و نتواند عزيمت در امر كند پاهاى (سمهاى) شياطين او را پايمال ميكند