مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٤٥٣ - رعد
تازه را بعلت «تر» بودن رطب گفتهاند، به معنى طراوت و زينت نيز آيد، سه مورد از اين لفظ در «نهج» آمده است.
درباره آدم محتظر فرموده: فبينا هو كذلك على جناح من فراق الدنيا... اذ عرض له عارض من غصصه فتحيّرت نوافذ فطنته و يبست رطوبة لسانه فكم من مهّم من جوابه عرفه فعىّ» خ ٢٢١، ٣٤١ يعنى آنگاه كه در معرض مرگ و در حاشيه زندگى بود، ناگاه از غصّههاى فراق دنيا، بر او عارض شد افكار نافذ او از كار افتادن و رطوبت زبانش خشك شد، اى بسا جواب مهمّى كه دانست ولى از اظهار عاجز ماند (اللهمّ نسئلك الراحة عند الموت بمحمد و آله صلواتك عليهم).
درباره خلقت زمين فرموده: «و اجمدها بعد رطوبة اكنافها» خ ٢٢١، ٣٢٩ و نيز در بيان ايجاد انواع نعمتها فرموده: اللؤلؤ الرطب» خ ١٦٥، ٢٣٩ مرواريد تازه و با طراوت
رطم
«من اتجر بغير فقه فقد ارتطم فى الربّا» حكمت ٤٤٧.
ارتطام: افتادن در گل. افتادن در كارى كه خلاصى ندارد، گويند:
«ارتطم فى الوحل: وقع فيه»
و نيز آمده:
«رطمه رطما: اوحله فى امر لا يخرج منه»
يعنى هر كه بدون فقه تجات كند، به ربا افتد كه خارج شدن ندارد، از اين ماده فقط يك مورد در «نهج» آمده است.
رعث
رعثه (بر وزن لرزه و عرفه) گوشواره جمع آن رعاث بر وزن رجال است و آن فقط يكبار در «نهج» آمده است، آنگاه كه سفيان بن عوف از طرف معاويه به شهر انبار حمله كرده و فرماندار آنجا حسّان بن حسّان را شهيد كرد، حضرت در تشويق مردم براى انتقام فرمود: به من خبر رسيد كه افراد معاويه به منزل زن مسلمان و زن ذمّيه داخل شده و خلخال و دستبند و گوشواره آنها را مىگرفتند... اگر كسى از اين كار بميرد ملامت شده نيست.
«و قد بلغنى انّ الرجل منهم كان يدخل على المرأة المسلمة و الاخرى المعاهدة فينتزع حجلها و قلبها و قلائدها و رعثها» خ ٢٧، ٦٩ «رعث» بر وزن عنق جمع رعاث و آن جمع رعثه است.
رعد
صداى ابر كه در اثر تخليه الكتريكى توليد مىشود و توأم با برق است،