مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٤٥١ - رضخ
طريقه و بموضع الشجا من مساغ ريقه» خ ٩٧، ١٤١، و اگر چه خدا به ظالم مهلت مىدهد ولى هرگز انتقام وى از خدا فوت نمىشود، خدا براى او در كمينگاه است بر محل عبور راهش و در محلّ گلوگير شدن استخوان در راه آب دهانش يعنى در حلقش «مرصد» به صيغه فاعل: منتظر به وقت شهادت فرمود: «و داعى لكم وداع امرء مرصد للتلاقى» خ ١٤٩، ٢٠٨ وداع من شما را مانند وداع كسى است كه منتظر ملاقات باشد.
رصص
رصّ: الصاق و چسباندن اجزاء چيزى به همديگر. قلع و سرب را رصاص گفتهاند كه اجزائش به هم فشرده شده است «مرصوص»: محكم. از اين ماده دو مورد در «نهج» آمده است.
«حتى اذا قبض الله رسول ٦ رجع قوم على الاعقاب... و هجروا السبب الذى امروا بمودّته و نقلوا البناء عن رصّ اساسه» خ ١٥٠، ٢٠٩ «رصّ» در اينجا مصدر به معنى مفعول (مرصوص) است يعنى چون خدا رسول خودش را قبض روح كرد قومى به عقب برگشتند و از سبب اتصال به رسول (يعنى امام) كنار رفتند و بنا را از پايه محكمش به جاى ديگرى منتقل كردند «رصّ طود» خ ١٦٦، ٢٤١ يعنى كوه محكم.
رضخ
(بر وزن عقل) عطاى اندك:
«الرضخ: العطاء ليس بالكثير»
از اين ماده چهار مورد در «نهج» آمده است درباره عمرو بن العاص فرموده: «انّه لم يبايع معاوية حتّى شرط ان يؤتيه اتّية و يرضخ له على ترك الدين رضيخة» خ ٨٤، ١٥٠، او به معاويه بيعت نكرد مگر آنكه شرط كرد به او تحفهاى بدهد و بر ترك دين عطاى كمى به او عطا نمايد (منظور ولايت مصر است).
به وقت فرستادن مالك اشتر به مصر، به اهل آنجا درباره بدكاران بنى اميه كه داعيه خلافت داشتند نوشت: «فانّ منهم الذى قد شرب فيكم الحرام و جلّد حدّا فى الاسلام و انّ منهم من لم يسلم حتّى رضخت له على الاسلام الرضائخ» نامه ٦٢، ٤٥٢ يعنى بعضى از آنها در ميان شما شراب حرام خورد و حدّ شرب زده شده و بعضى اسلام نياورد تا براى اسلام آوردن به او عطيه كمى از عطاياى كم، داده شد.