مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٤٢٨ - ربع
برگردد آفتاب از آغل بزها به قول محمد عبده: يعنى تا وقتى كه سايه هر چيز باندازه خود باشد. (چون برگشت و ميل آفتاب از سايه مربض وقتى صادق است كه سايه ديوار آن به قدر خودش باشد) و نماز عصر را تا وقتى بخوانيد كه آفتاب سفيد و زنده است و زرد نگشته در وقتى كه مىشود در آن دو فرسخ راه رفت.
ربط
بستن.
«ربط الشىء ربطا: اوثقه و شدّه»
از اين كلمه پنج بار در «نهج» آمده است، درباره خودش به عثمان بن حنيف نوشته: «فما خلقت ليشغلنى اكل الطيّبات كالبهيمة المربوطة همّها علفها او المرسلة شغلها تقممّها» نامه ٤٥، ٤١٨، من مانند چهارپاى در آخور بسته شده كه همّ آن علفش است آفريده نشدهام و نه مانند چهارپاى رها شده كه مشغوليّتش كاويدن آشغالهاست. «اربط للجاش» خ ١٢٤، ١٨٠ يعنى محكم كنندهتر است قلب را.
ربع
از اين ماده موارد زيادى در «نهج» در معانى مختلفى به كار رفته است از جمله «ربع» بر وزن عقل به معنى توقف. انتظار و تجسّس است. درباره بهرهمند شدن از نعمت رسالت فرموده: «فاصبحوا فى نعمتها غرقين... قد تربّعت الامور بهم فى ظلّ سلطان قاهر و آوتهم الحال الى كنف عزّ غالب» خ ١٩٢، ٢١٨، گويند:
«تربّع به الامر: اقام»
يعنى در نعمت رسالت غرق شدند، كارها آنها را در سايه سلطان قدرتمندى پايدار كرد و حال و وضع، آنها را به حمايت عزّت غالبى آورد. آنگاه كه اطلاع يافت ابن عباس فرماندار بصره به بنى تميم خشونت مىكند به وى نوشت: «... فاربع ابا العبّاس رحمك اللّه فيما جرى على لسانك و يدك من خير و شر فانّا شريكان فى ذلك» نامه ١٨، ٣٧٦، اى ابا العباس رحمت خدا بر تو باد، توقّف و دقّت كن در آنچه از خير و شرّ بر زبان و دست تو جارى مىشود ما هر دو در اينها شريك هستيم. مورد ديگرى در «ذرع» گذشت كه به معاويه نوشته بود: «الاتربع ايّها الانسان»
«اربع- اربعه» از اسماء عددند يعنى چهار و «رابع» چهارم. «ربيع» بهار. درباره تاراج بيت المال در حكومت عثمان فرموده: «و قام معه بنوابيه يخضمون مال اللّه خضمة الابل نبتة الربيع» خ ٣، ٤٩، اقوام پدرى او مال خدا را با همه دهان