مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٤١٩ - ذوب
«مذاهب الظلمة» خ ٨٦، ١١٧ يعنى راهها و آراء ظالمان.
ذهب
طلا. چنانكه فرموده: «فاخزن لسانك كما تخزن ذهبك و ورقك فرّب كلمة سلبت نعمة و جلبت نقمة» حكمت ٣٨١ زبانت را حفظ كن همانطور كه طلا و نقرهات را حفظ مىكنى اى بسا سخنى كه نعمتى را سلب و بلائى را جلب كرده است. جمع ذهب ذهبان است بر وزن نسيان. چنانكه فرموده: «و لو اراد اللّه سبحانه لانبيائه حيث بعثهم ان يفتح لهم كنوز الذّهبان و معادن العقيان... لسقط البلاء و بطل الجزاء» خ ١٩٢، ٢٩١ اگر خدا مىخواست براى انبيايش به وقت بعثت خزانههاى طلا و معادن طلاى خالص را باز كند، امتحان ساقط شده و مجازات باطل گشته بود، زيرا مردم همه ايمان مىآورند، حق و باطل از هم شناخته نمىشد.
ذهل
ذهل و ذهول: فراموشى و غفلت. از اين ماده چهار مورد در كلام امام ٤ به كار رفته است درباره انسان مشرف به مرگ فرموده: «حتّى فتر معلّله و ذهل ممرضّه و تعايا اهله بصفة دائه و خرسوا عن جواب السائلين» خ ٢٢١، ٣٤١. تا جائيكه تسليت دهندهاش سست گرديد، از پرستاريش غفلت كرد، خانوادهاش از دانستن دردش عاجز گشته و از جواب سائلان دم فرو بستند. در مذمت يارانش فرموده: «اذا دعوتكم الى جهاد عدوّكم دارت اعينكم كانّكم من الموت فى غمرة و من الذهول فى سكرة» خ ٣٤، ٧٨، چون شما به جهاد دشمنتان مىخوانم چشمهايتان در كاسه سر به دوران مىافتد، گويا به بيهوشى مرگ رفتهايد و گويا به عوض غفلت مست شدهايد
ذهن
به كسر اول فهم و درك و حفظ و نيرو. و بر وزن شرف زيركى. جمع آن اذهان است گويند:
«ذهن الشىء ذهنا: عقله»
از اين ماده سه مورد در «نهج» آمده است. درباره ملاحم فرموده: «و استيقظوا ان هتف بكم و ليصدق رائد اهله و ليجمع شمله و ليحضر ذهنه» خ ١٠٨، ١٥٧، اگر شما را صدا كرد بيدار شويد، پيشوا به اهل خود راست گويد، پراكندهاش را جمع كند، و ذهن خويش را حاضر نمايد، در خلقت آدم ٧ فرموده: «ذا اذهان يجيلها» خ ١، ٤٢ منظور قواء تعقّل است.
ذوب
آب شدن. مثل گداختن و آب شدن آهن، يا آب شدن روغن به علّت