مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٤١٥ - استذلال
ذكو
دو مورد از اين ماده در «نهج» آمده است يكى «ذاكى العمل» است كه در نسخه ديگرى با «ز» يعنى «زاكى العمل» نقل شده اگر تعبير اوّل صحيح باشد منظور «پاكى» عمل است ولى «ذكو» با ذال به معنى پاكى نيامده است، بهر حال آنحضرت درباره اختلاف اشخاص فرمايد: «فتاّم الرواء ناقص العقل، و مادّ القامة قصير الهمةّ، و ذاكى العمل قبيح المنظر و قريب القعر بعيد السبر» خ ٣٣٤، ٣٥٥، يعنى: بعضى زيباروى و كم خرد، و بعضى قد بلند و كم همّت و بعضى پاك عمل و بد منظر و بعضى كوتاه قدّ و عميق درك است. در وصف جهنم فرموده: «بعيد خمودها، ذاك وقودها، مخوف و عيدها، عم قرارها، مظلمة اقطارها» خ ١٩٠، ٢٨٢، گويند: «ذكت النار» يعنى شعلهاش شديد شد. يعنى: دشوار است خاموش شدن آتش آن، شديد است اشتعال آن، مخوف است و عيد آن، كور و ظلمت است، قرارگاه آن، ظلمانى است اطراف آن (نعوذ بالله منها).
ذلق
حدّت زبان (و عالى سخن گفتن آن) از اين كلمه فقط يك مورد در «نهج» يافته است كه درباره مردگان فرموده: «و اكتحلت ابصارهم بالتراب فخسفت و تقطّعت الالسنة فى افواههم بعد ذلاقتها و همدت القلوب فى صدورهم بعد يقظتها» خ ٢٢١، ٣٤٠، چشمهايشان با خاك سرمه كشيد و به بيرون ريخت، زبانها در دهانهايشان تكّه تكّه شد بعد از آنكه بلبل زبان بودند. خاموش شد دلها در سينههايشان بعد از بيدارى.
ذلل
ذلّ- به ضم اوّل- و ذلت- به كسر اوّل- به معنى خوارى و ضدّ عزت است «ذلّ» به كسر اول- يعنى رام شدن، «ناقه ذلول» شتر رام را گويند: ذليل كسيكه آشكار را خوار باشد از اين ماده موارد زيادى در «نهج» آمده است: «طوبى لمن ذلّ فى نفسه و طاب كسبه و صلحت سريرته و حسنت خليقته» حكمت ١٢٣ خوشا به حال كسى كه ذليل باشد پيش نفس خودش و... در حكمت ١٦ «تذلّ الامور للمقادير حتى يكون الحتف فى التدبير» به معنى رام شدن است يعنى كارها به مقدّرات چنان رام مىشود تا جائيكه مرگ در تدبير باشد يعنى براى فرار از مرگ تدبير كرده بود ولى تدبير براى مرگ شده مىشود.
استذلال
ذليل كردن و ذليل حساب كردن: «يأتى على الناس زمان... تنهد فيه