مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٣٩٥ - دنائة
استوار است
دم
خون. اصل آن دمى (با ياء) و به قولى «دمو» با واو است از اين ماده سى و نه مورد در «نهج» يافته است، به معاويه مىنويسد: شيطان راه خود را در تو يافته و در وجودت به آرزوى خود رسيده و در پيكرت مانند روح و خون جارى شده است: «فانّك مترف قد اخذ الشيطان منك مأخذه و بلغ فيك امله و جرى منك مجرى الروح و الدم» نامه ١٠، ٣٧٠، در صفّين به ياران خويش فرمود: به جاى فحش به اهل شام، بگويند: خدايا خونهاى ما و خونهاى آنها را حفظ كن. «و قلتم مكان سبّكم ايّاهم: اللّهم احقن دمائنا و دمائهم» خ ٢٠٦، ٣٢٣
داميه: خونين. خون آلود. به بعضى از عمّال خود كه بيت المال را دزديده به مكّه گريخته بود مىنويسد: «و اختطفت ما قدرت عليه من اموالهم المصونة لاراملهم و ايتامهم اختطاف الذئب الازلّ دامية المعزى الكسيرة» نامه ٤١، ٤١٣، از اموال زنان بيوه و يتيمها آنچه توانستى ربودى، مانند ربودن گرگ چالاك بز شكسته و مجروح را
دنائة
پستى. دنى: پست، مؤنّث آن دنيّه است پنج مورد از اين ماده در «نهج» آمده است، در مقام موعظه فرموده: چون يكى از شما در برادر دينى خود كثرتى در اهل يا مال يا نفس ببيند به او حسد نورزد، زيرا مسلمان تا كار پستى انجام ندهد كه از ظاهر شدن آن شرمنده مىشود... مانند قمارباز برنده است كه از اوّلين بازى برنده بودنش را انتظار مىكشد. «فانّ المرء المسلم ما لم يغش دنائة تظهر فيخشع لها اذا ذكرت... كان كالفالج الياسر الذى ينتظر اوّل فوزة من قداحه...» خ ٢٣، ٦٤، معلوم مىشود كه چنين تشبيهى در آن عصر ناپسند نبوده است، منظور از «دنائة» در اين كلام كار زشت و پست است.
در حكمت ٣٩٦ فرموده: «المنيّة و لا الدنيّة و التقّلل و لا التوّسل و من لم يعط قاعدا لم يعط قائما و الدهر يومان يوم لك و يوم عليك فاذا كان لك فلا تبطر و اذا كان عليك فاصبر» يعنى بايد مرگ اختيار كرد نه شىء پست را مانند ذلت و نفاق و بايد اكتفا به شىء اندك نمود نه توسّل و التماس به مردم، آنكه نشسته مرزوق نشود، ايستاده روزى داده نمىشود. (گويا منظور آنستكه اگر به سهولت داده نشود به عسرت نيز