مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٣٢١ - حيّان
تخالط ابياتهم» نامه ٢٥، ٣٨٠، چون به محل قوم آمدى در كنار آب آنها نازل شو بىآنكه به منازلشان داخل شوى. در نامه به اهل كوفه نوشته: «اما بعد فانّى خرجت من حيىّ هذا» نامه ٥٧، ٤٤٧.
حيّان
«و يوم حيّان اخى جابر» خ ٣، ٤٨ نام مردى است و در «جابر» گذشت.
حيّه
مار. جمع آن حيّات است و آن چهار بار در «نهج» آمده است يكدفعه به صورت جمع و بقيّه به صورت مفرد: «مثل الدنيا كمثل الحيّة ليّن مسّها و السّم الناقع فى جوفها» حكمت ١١٩ كه در «جوف» گذشت: «انّ الله بعث محمدا ٦... و انتم معشر العرب على شرّدين... بين حجارة خشن و حيّات صمّ» خ ٢٦، ٦٨ «خشن» جمع خشناء و مارهاى كر (ناشنوا) كه از همه مارها بدترند زيرا كه صدا را نمىشنوند تا فرار كنند يعنى خداوند محمد ص را بر انگيخت و شما اى جماعت عرب در بدترين دين (شرك) بوديد، ميان سنگهاى سخت و مارهاى كر زندگى مىكرديد
و الحمد لله اوّلا و آخرا. ١٤، ٥، ١٣٧٠