مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٣٠٣ - حمش
خ ١٦٠، ٢٢٨ با دست خويش لباسش را وصله مىزد و به الاغ بىپالان سوار مىشد و ديگرى را در پشت خود به الاغ سوار مىكرد. درباره فتنه فرموده: «و من سعى فيها حطمته يتكادمون فيها تكادم الحمر فى العانة» خ ١٥١، ٢١٠، تكارم انستكه الاغها با دندان به جان هم افتند «عانه» گروه الاغهاى وحشى را گويند.
حمر
بر وزن عنق جمع حمار است، يعنى هر كس در آن فتنه براى رهائى تلاش كند، فتنه او را مىشكند و مردم در آن فتنه به جان هم مىافتند مانند دسته الاغهاى وحشى.
حمير
به كسر اول و سكون دوم و فتح سوم لقب پادشاهان يمن است كه در «تبّع» گذشت و آن فقط يكبار در «نهج» آمده است در قباله شريح قاضى فرموده: «فعلى مبلبل اجسام الملوك... مثل كسرى و قيصر و تبّع و حمير... اشخاصهم جميعا الى موقف العرض و الحساب» نامه ٣، ٣٦٥ كه در «بلبل» گذشت.
حمز
حمزه سيد الشهداء عموى رسول خدا ٦ كه در «احد» به دست وحشى غلام هند مادر معاويه شهيد شد، نام مبارك او فقط يكدفعه در «نهج» ياد شده است: «و قتل حمزة يوم احد» نامه ٩، ٣٦٩ كه در «بدر- احد- بأس» آمده است.
حمس
(بر وزن عقل) شدت و صلابت از اين ماده سه مورد در «نهج» آمده است، در مذمت يارانش فرموده: و ايم الله انّى لاظّن بكم ان لو حمس الوغى و استحرّ الموت قد انفرجتم عن ابن ابى طالب انفراج الرأس» خ ٣٤، ٧٨ كه در (ح رر» گذشت، همين تعبير در خ ٨٧، ١٤٢ نيز آمده است كه انشاء الله در (فرج) خواهد آمد و درباره قيام بر عليه عثمان فرموده: «فابوا حتى جنحت الحرب و ركدت و قدت نيرانها و حمست» نامه ٥٨، ٤٤٨ كه در «جنح» گفته شد، در بعض نسخهها «حمشت» باشين است.
حمش
جمع كردن. بر انگيزاندن. به خشم آوردن. دو مورد از اين ماده در «نهج» يافته است آنگاه كه شنيد نعمان بن بشير يار معاويه به فكر حمله به «عين القمر» است در تحريض به جهاد فرمود: «ما تنتظرون بنصركم ربكّم امادبن