مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٢٨٩ - حقر
خدا ص از من و از دخترت كه در جوار تو نازل شد و به زودى بتو پيوست... دخترت به تو خبر خواهد داد كه چطور امّتت بر خرد كردن و مظلوم كردن او دست به دست هم دادند، به طور كامل از وى سئوال كن و از حالش جويا باش (معلوم است كه ظلم شيخين نسبت به فاطمه عليها سلام چقدر قلب آنحضرت را سوزانده بود).
حقب
(بر وزن عنق) دهر. زمان، هشتاد سال نيز گفتهاند جمع آن احقاب آيد و آن تنها يكبار در «نهج» است، در رابطه با آنكه پدران مردم پيش از بعثت در چه وضعى بودند و در چه وضعى مردند و آنها در چه وضعى هستند فرموده: «و لعمرى ما تقادمت بكم و لا بهم العهود و لا خلت فيما بينكم و بينهم الاحقاب و القرون» خ ٨٩، ١٢٢، به جان خود قسم زمانها ميان شما و آنها زياد نشده و ميان شما و آنها روزگارها و قرنها نگذشته است.
حقد
كينه، غضب ثابت:
«الحقد: غضب ثابت»
جمع آن احقاد و حقود است و سه مورد در «نهج» آمده است در خطبه قاصعه ١٩٢، ٢٨٨ فرموده: فاطفئوا ما كمن فى قلوبكم من نيران العصبيّة و أحقاد الجاهليّة فانّما تلك الحميّة تكون فى المسلم من خطرات الشيطان» خاموش كنيد آنچه از آتش عصبيّت و كينههاى جاهليّت كه در قلوب شما پنهان گشته است مسلمان اين غضب را درباره خطرات شيطان در قلب خود نگاه مىدارد، (بابى انت و امّى و نفسى يا امير المؤمنين).
در رابطه با اموات فرموده: «قد ماتت احقادهم» خ ١١١، ١٦٦ و به مالك مىنويسد: اطلق عن الناس عقده كلّ حقد» نامه ٥٣ از مردم گره هر كينه را باز كن.
حقر
ذلّت. خوارى به معنى كوچك شمردن نيز آيد، در رابطه با صفات بد فرموده: «و يستكثر من طاعته ما يحقره من طاعة غيره» حكمت ١٥٠
تحقير: خوار شمردن، در وصف رسول الله ٦ فرموده: «قد حقّر الدنيا و صغّرها و اهون بها و هوّنها و علم انّ الله زواها عنه اختيارا و بسطها لغيره احتقارا» خ ١٠٩، ١٦٢ آنحضرت دنيا را حقير شمرد و كوچك دانست و آنرا خوار كرد و بر خود آسان نمود و دانست كه خداوند دنيا را از روى اختيار از وى گرفته و براى حقارتش بر ديگران گسترده است «احتقار»: حقير شدن. «حقير» خوار و ذليل «محقور» خوار شده: «و كلّ